62 - و بدرستى كه بىراه كرد از شما گروهانى بسيار ، آيا نبوديد كه مىدانستيد ؟
63 - اينست دوزخ آنك بوديد وعده كردهء آن
64 - اندر رويد امروز بدانچه بوديد و كافر مىشديد
65 - امروز مهر كنيم بر دهنهاشان ، و سخن گويد « 1 » دستهاشان ، و گواهى دهد پايهاشان ، بدانچه بودند و مىكردند
66 - و اگر خواهيم بر ما امديمى ( ؟ ) بر چشمهاى ايشان پيشى گرفتندى راه « 2 » پس از كجا مىبينند ؟
67 - و اگر خواهيم از حال مردمى بگردانيديمى بر جايهاى ايشان نه توانستند گذشتن و نه باز آمدن
68 - و هر كى را زندگانى دهيم زمانى ( ؟ ) اندر آفرينش ، « 3 » آيا نه خردمندى كنند ؟
69 - و نه آموختيم او را شعر ، و نه سزاوار بود او را ، نيست او « 4 » مگر ياد كردنى و قرآنى هويدا
70 - تا بيم كند آن را كه بود زنده و واجب آيد گفتار بر كافران « 5 »
71 - نه همى بينند كه ما بيافريديم ايشان را از آنچه كرد دستهاى ما چهارپايان و ايشان آن را خداونداناند
72 - و نرم كرديم آن ايشان را از آن بر نشستن « 6 » ايشان و از آن مىخورند
هامش
( 1 ) گويد ما را . ( صو )
( 2 ) و اگر بخواستيمى نشان ببرديمى [ لطمسنا ] بر چشمهاى ايشان يك از ديگر پيش دويدندى سوى راه . ( صو )
( 3 ) و هر كرا عمر دراز كنيم نگونسار گردانيمش اندر آفرينش . ( صو ) [ در متن ظاهرا ترجمهء « ننكسه » افتاده است . ]
( 4 ) و نياموزانديم محمد را شعر و نسزد مر او را ، نيست اين . ( صو )
( 5 ) گفتار عذاب بر ناگرويدگان . ( صو )
( 6 ) و نرم گردانيديم آنها را ايشان را از آن است بر نشست . ( صو )