واى مر ايشان را
21 - فرمان بردارى بايد و گفتارى نيكو ، تا چون بداند يا درست گرداند كار اگر راست گفتندى خداى را بودى بهتر مر ايشان را
22 - مگر شما اگر بر گرديد تباه كارى ميكنيد « 1 » اندر زمين ، و ببريد خويشيهاى خويش را
23 - ايشانند آن كسها كه دور گرداند ايشان را « 2 » خداى كر گردانيد ايشان را و كور گردانيد بينايى ايشان را
24 - چرا انديشه نكنند اندر نبى يا هست بر دلهاى ايشان قفلهاى بسته ؟
25 - آن كسها كه برگشتند بر پسهاى خويش از پس آنك پديد آمد مر ايشان را راه راست ، ديو بياراست مر ايشان را و زمان داد مر ايشان را خداى
26 - اين بود كايشان گفتند مر آن كسها را كه دشوار داشتند آنچه فرو فرستاد خداى : فرمان كنيم شما را اندر بهرهء از كار و خداى بداند رازهاى ايشان
27 - چگونه باشد چون بستانند مر ايشان را فريشتگان همى زنند رويهاى ايشان و پسهاى ايشان
28 - اين بدان بود كايشان بدم آن رفتند كه بخشم آورد خداى ، و نخواستند خشنودى و را ، نيست كرد ] « 3 » كردارهاى ايشان
29 - يا پنداشتند آن كسها كه اندر دلهاى ايشان بيمارى بود - كه
هامش
( 1 ) هيچ تواند بود كه اگر شما ولايت گيريد تباهى كنيد . ( تفسير عتيق ) - پس آيا نزديك شديد اگر متولى شديد كه فساد كنيد . ( ابو الفتوح ) فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا .
( 2 ) لعنت كرد آنها را . ( ابو الفتوح )
( 3 ) ازينجا نسخهء متن است .