كس از پريان بدان جايگاه بگذشتند و آواز قرآن خواندن پيغامبر عليه السّلم بشنيدند ، و هم آنجايگاه [ بباشيدند ] « 1 » و گوش بآواز قرآن خواندن پيغامبر عليه السّلم همى داشتند .
و چون پيغامبر عليه السّلم سلام باز داد ، و از نماز فارغ شد ، آن پريان خويشتن را برو پيدا كردند ، و گفتند كه ما پرىايم ، و اين جايگاه مىگذشتيم ، و اين آواز قرآن خواندن تو شنيديم ، و هرگز آوازى بدين خوشى نشنيده بوديم ، و بيستاديم و گوش بدان همى داشتيم ، تا تو ازان فارغ شدى .
پس پيغامبر عليه السّلم دين خويش برايشان عرضه كرد و ايشان بپذيرفتند ، و ايمان بياوردند بيگانگى و يك تايى خداى عزّ و جلّ و پيغامبرى محمّد رسول اللَّه . و بفرمود ايشان را كه چون نزديك گروه خويش رويد اين دين برايشان عرضه كنيد ، تا ايشان نيز ايمان آورند بيگانگى خداى عزّ و جلّ و پيغامبرى من كه محمّدم .
و ايشان برفتند و چون پيش قومان خويش رسيدند ايشان را گفتند كه :
إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً . يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ ، فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً
. « 2 » گفتند كه ما قرآنى شنيديم سخت خوش و سخت عجب و سخت نيكو و راه نماى به راه راست ، و ما بدان بگرويديم شما نيز بگرويد و ايمان آوريد . ايشان نيز همه ايمان آوردند بيگانگى و بىهمتايى خداى عزّ و جلّ و پيغامبرى محمّد رسول اللَّه . و آن هفت تن كه پيش پيغامبر عليه السّلم رسيده بودند نام اين هفت تن يكى حسا بود و ديگر مسا و سه ديگر سادر و چهارم با صرف و پنجم ابن ابلاورده و ششم اسر « 3 » و هفتم احقم .
هامش
( 1 ) در متن اين كلمه محو شده .
( 2 ) الجن 2 - 1
( 3 ) اسرو . ( صو )