آسمانها و زمين او راست ، و جز او خداى نيست ، و خداوندى و پادشاهى خود جز او را نيست ، « 1 » و آفريدگار آسمان و زمين و جن و انس و جمله عالم و عالميان خود اوست ، و او خالق است و باقى و ديگران همه مخلوقاند و فانى . بگرويد به خدا اى او و پيغامبر او ، و سخنان او را متابع باشيد ، تا راه يابيد و بگم راهى گرفتار نباشى .
و ديگر روز بكوه صفا بر شد و آواز داد تا همه آواز او بشنيدند ، و از هر بنگاهى از قريش گروهى بيرون آمدند ، و جمله پيش او گرد آمدند ، كه تا خود چه مىگويد . ايشان را گفت كه من تا امروز اندر ميان شما چه مردى بودم ؟ گفتند كه تو مردى كه راست بودى و استوار بودى و ما هرگز ترا بدروغى نيازمودهايم و نديدهايم . پس گفت كه من شما را همى گويم كه بخداى عزّ و جلّ بگرويد و بپيغامبرى من ، كه من پيغامبر خدايم ، و اگر بنگرويد خداى عزّ و جلّ شما را عذابهاى سخت كند .
و ابو لهب عمّش بود و در آنجا ايستاده بود و گفت كه ، شه باد بر تو بدين سخن كه تو ما را همى گويى و خدايان ما را نابكار خواندى . و بازگرديد و مردمان را بازگردانيد ، و گفت كه برويد كه اين مرد ديوانه شده است ، و اين سخن از ديوانگى همى گويد ، و برفت و گروه مردمان را با خود ببرد . پس حق تعالى اين سورة در شان او بفرستاد و گفت :
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
. « 2 » تا آخر سورة . و قصهء نزول سورة تبّت بجايگاه خويش گفته آيد .
پس پيغامبر عليه السّلام اسلام آشكارا كرد و خلقان را بخداى عزّ و جلّ همى خواند . پس مشركان مكّه بستوه آمدند از دعوت كردن پيغامبر
هامش
( 1 ) دو كلمه در نسخهء متن درين جا محو شده .
( 2 ) سورة لهب 1