چند رنجانيد ، و در منجنيق نشاند ، و به آتش انداخت ، و تو بار خدا بفضل و كرم خويش اين بنده را نگاه داشتى ، و اين بنده از آن هيچ باك نداشت ، و اكنون مرا با غم اين حرمت هيچ طاقت نمانده است ، مرا بفرياد رس .
حق تعالى دعاى او اجابت كرد و در حال جبريل عليه السّلم را بفرستاد تا حجاب ميان ابرهيم عليه السّلم و ساره و ملك برداشت ، تا هر چه ملك و ساره مىكردند و مىگفتند ، ابرهيم عليه السّلم مىديد و مىشنيد ، و ايشان او را نمىديدند .
پس ملك را چون وقت قيلوله بود جامهء خواب راست كرد و ساره را پيش خواند ، و دست بر وى دراز خواست كرد ، و ساره دستى بر دست ملك زد و گفت كه خشك باد دستى كه دراز كنند بر حرمت پيغامبران .
و در حال دست ملك اندر برش بخوشيد . ملك چون دست خويش بر آن حال ديد ساره را گفت كه اى زن تو كيستى ؟ جادواى ؟ چه كسى كه دست من برين حال بكردى ؟ ساره گفت كه جادو نيستم . من حرمت پيغامبرىام از پيغامبران خداى عزّ و جلّ . ملك گفت كه اى زن اين دست درست كن كه مرا بعد ازين با تو هيچ كار نيست . پس ساره دعا كرد و دست ملك درست گشت .
و ديگر بار ملك را صبر نمانده بود و هم چنان دست بر ساره دراز كرد ، و ساره هم چنان دست بر دست او زد ، و گفت كه خشك بادا دست آن كس كه بر حرمت پيغامبران دراز كند . و ديگر بار در حال دست ملك خشك شد .
پس ديگر بار ملك شفاعت كرد و ساره دعا كرد و دست ملك درست شد . تا سه بار هم چنان دست بر ساره دراز همى كرد و دستش خشك مىشد .
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1628
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٦٢٨