گفته بود : يكى اين بود كه گفت كه ساره خواهر منست ، و آن نيز هم دروغ نبود كه در روزگار ابرهيم عليه السّلم دين او هم چنان دين محمّد رسول اللَّه بود ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفته است : كه :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
. « 1 » و ديگر آنست كه نمرود او را گفت كه :
أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ ؟
« 2 » گفت كه يا ابرهيم اين خدايان ما را تو چنين پاره پاره كردى ؟ ابرهيم عليه السّلم گفت :
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ
. « 3 » گفت نه كه آن مهترشان كرد . بپرس از ايشان ، اگر سخن توانند گفت : و اين نيز هم نه دروغ بود كه ايشان سخن نتوانند گفتن و دليل بر آن كه اين من كردم .
و سه ديگر آن بود كه گفت :
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ . فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ
. « 4 » و اين هر سه سخن بشرح گفته آمدست اندر سورة الانعام .
پس چون ساره را بخانهء زنان فرستاده بود و ابراهيم را گسيل كرد ، هم اندر ساعت بطلب ساره فرستاد و او را بر خويش خواند ، و بنشاند ، و از وى پرسيد كه اين مرد از تو كى باشد ؟ ساره جواب داد و گفت كه او برادر منست . ملك او را گفت كه من اين ساعت ترا بىبرادر كنم .
و ابرهيم عليه السّلم چون ملك مصر او را از پيش خويش گسيل كرد « 5 » و ساره را باز گرفت ، هش از وى برفت از غم و اندوه و دل تنگى ، و از مصر بيرون رفت ، و در گوشهاى شد ، و سر بر سجده نهاد ، و با حق تعالى مناجات كرد و گفت كه : بار خداوندا تو خود آگاهى كه نمرود اين بنده را
هامش
( 1 ) الحجرات 10
( 2 ) الانبياء 62
( 3 ) الانبياء 63
( 4 ) الصافات 89 - 88
( 5 ) او را بيرون كرد . ( صو )