آگاه كرديمتان و نيست از ما هيچ گواه
48 - و گم شوند « 1 » از ايشان آنك بودند و مىخواندند از پيش ، و به گمان شدند و نيست ايشان را از بازگشتن « 2 »
49 - نه سيرآيند « 3 » مردمان از خواندن نيكى ، و اگر برسد به دو بدى كه ايدى ( ؟ ) نوميدى « 4 »
50 - و اگر بچشانيم او را بخشايشى از ما از پس گزندى كه ببساود او را ، گويد : اينست مرا ، و نه پندارم رستاخيز خيزنده « 5 » و اگر باز گردانند مرا سوى خداى من كه مراست نزديك او نيكواى . بدرستى كه آگاه كنيم آن كسها را كه كافر شدند بدانچه كردند ، و بچشانيم ايشان را از عذابى درشت
51 - چون منّت نهيم « 6 » بر مردم بر گردد و دور شود بيك سو ، و چون ببساود او را بدى خداوند خواندن بسيار « 7 »
52 - بگوى كه : چه بينيد كه بود از نزديك « 8 » خداى پس كافر شويد بدان ! كيست گم بودهتر ازان كس كه او اندر اختلاف است « 9 » دور ؟
53 - زود بود كه بنمائيم ايشان را نشانهاى ما اندر كنارها « 10 » و اندر تنهاى ايشان تا پيدا آيد ايشان را كه آن راستيست ، نه بسند بود بر خداى تو كه او بر همه چيزى گواه است ؟
54 - بدان كه ايشان اندر گمانىاند از رسيدن خداى ايشان ، « 11 » بدان
هامش
( 1 ) گوا . و گم شد . ( صو )
( 2 ) و بدانند كه نباشد مر ايشان را هيچ رستن .
( صو )
( 3 ) بستوه نشوند . ( صو )
( 4 ) نوميدى بباشد سخت نوميد . ( صو )
( 5 ) و گمان نبرم كه راستخيز خاستنى است . ( صو )
( 6 ) نيكويى كنيم . ( صو )
( 7 ) بادعا باشد فراخ و پهن يعنى دراز . ( صو )
( 8 ) اگر باشد قرآن از نزد . ( صو )
( 9 ) ناهموارى باشد . ( صو )
( 10 ) كنارههاى آسمان و زمين . ( صو )
( 11 ) از رسيدن به خداوند خويش . ( صو )