تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1612

مساهمون:

ص١٦١٢
ما را آب داده‌اى ترا بدهد . موسى « 1 » عليه السّلم برخاست و با او برفت . و دختر در پيش ايستاده بود و موسى عليه السّلم از عقب او همى رفت ، و جامهء دختر پاره‌ى دريده بود . و موسى عليه السّلم او را گفت « 2 » كه يا دختر تو باز قفا ايست تا من از پيش همى روم كه مبادا كه باد درآيد و جامهء تو بردارد ، و اندام تو پيدا شود ، و چشم من بر اندام تو آيد . بايد كه از قفا بيستى تا من از پيش همى روم ، و بانگشت اشارت مىكن كه چون مىبايد رفت . و پس هم چنان مىرفتند تا پيش شعيب عليه السّلم رسيدند ، و موسى قصهء خويش آن چنان كه رفته بود همه پيش شعيب عليه السّلم بازگفت . پس شعيب عليه السّلم او را گفت كه مترس كه تو اكنون برستى از گروه ستم كاران ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ ، نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
. « 3 » پس شعيب عليه السّلم او را بمزدورى گرفت بدان شرط كه چون هشت سال بگذرد دخترى را بزنى بوى دهد . و اين قصّهء موسى و شعيب عليهما السّلم و دختر را به دو دادن بتمامى در سورة القصص گفته آمدست و اين جايگاه اين مقدار تمام باشد كه مولود موسى عليه السّلم بود تا ازين نيز در نگذشته باشيم . پس چون موسى عليه السّلم از مصر برفت و روى بمدين نهاد اين
هامش
( 1 ) مزد تو بدهد آنك ما را آب دادى ، چنانچه خداى عز و جل گفت : فجاءته احديهما تمشى على استحياء ، قالت ان ابى يدعوك ليجزيك اجر ما سقيت لنا . موسى . ( صو ) ( 2 ) از پس آن دختر همى رفت ، و موسى عليه السلام نخواست كه چشم او بر اندام آن دختر افتد از بهر آنكه جامهء آن دختر بد بود و باد همى آمد . موسى عليه السلم گفت باشد كه چيزى از اندام آن دختر برهنه گردد ، فرا آن دختر گفت . ( صو ) ( 3 ) القصص 25
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1612 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى