بِبالِغِيهِ
. « 1 » گفت آن جهودان كه با تو جدال مىكنند اندرين آيتها ، بى حجّتى كه بديشان رسيد آن نيست اندر دل ايشان مگر بزرگى كه همى كنند بدان ملك خويش ، و اين ملك ايشانست هم چنان كه همى گويند و لكن ايشان به دو اندر نرسند ، و او را نبينند ، و او بزمانهء ايشان اندر نباشد و بزمانهء تو كه پيغامبرى هم نباشد . آن گه گفت : فاستعذ باللّه يا محمّد من فتنة الدّجال . گفت كه بازداشت خواه از فتنهء دجّال ، آن گه گفت :
لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
. « 2 » گفت آفريدن اين آسمانها و زمين كه بيافريدم بزرگتر از آفريدن دجّال ، و لكن اين جهودان آن همى ندانند .
و شب معراج دجّال بود كه پيغامبر ما را صلّى اللَّه عليه و سلّم از دست راست « 3 » بخواند ، و پيغامبر عليه السّلم ازو نينديشيد و هيچ جواب او باز نداد .
و جبريل عليه السّلم گفت كه يا محمّد اگر تو جواب او باز دادىاى امّت تو همه جهود گشتندى . و اين قصّهء معراج بسورة بنى اسرايل اندر بگفته آمده است .
و بكتاب فتن اندر چنين آمده است كه اين دجّال به آخر زمان بيرون آيد ، و بيرون آمدن او و بيرون آمدن ياجوج و ماجوج و مهدى ، و فرو آمدن عيسى بن مريم عليه السّلم از آسمان همه اندر يك سال بود ، و باز بروند ازين جهان . و چون سال از چهار صد بگذرد از هجرت ، اين را هر ساعتى چشم همى بايد داشت ، و اين از نشانهاى قيامت است ، و لكن هيچ خلق بحقيقت نمىداند كه ازين جهان چند گذشته است و چند مانده است ، و هر كسى چيزى همى گويند .
و از پيغامبر ما صلّى اللَّه عليه و سلّم اين حديث بسيار پرسيدند ، و
هامش
( 1 ) المؤمن 56
( 2 ) المؤمن 57
( 3 ) چپ . ( صو )