تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1609

مساهمون:

ص١٦٠٩
و برفت و موسى را طلب كرد ، و او را آگاه كرد كه فرعون ترا طلب مىكند و ترا بخواهد كشت . و موسى عليه السّلم چون اين احوال از خربيل بشنيد حالى برفت و آن جامها كه « 1 » پوشيده بود بركند و جامه‌اى خلقان در پوشيد ، چنان كه كس او را باز نمىشناخت ، و از دروازه بيرون رفت ، و روى در آن صحرا نهاد ، و راه به هيچ جا نمىدانست و ندانست كه تا خود كجا رود . خداى عزّ و جلّ گفت :
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ ، قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
. « 2 » همى رفت و دعا همى كرد و مىگفت كه يا رب برهان مرا ازين گروه ستم كاران . و هم چنان همى رفت و نمىدانست كه تا خود كجا مىبايد رفت . پس خداى عزّ و جلّ فريشته‌اى بر مثال آدمىاى بفرستاد تا راه مدين او را بنمود و او بدان راه همى رفت گرسنه ، تا بمدين رسيد . و اين مدين بر سر بيابان بود ، و بر كنارهء آن مدين چاهى بزرگ بود ، و هر چه در مدين آدمى و چهارپايان بودند آب از آن چاه
هامش
( 1 ) رفتند از موسى عليه السلام بگله و گفتند او با اسرائيليان دل يكى است و هواى ايشان همى خواهد ، و دى مردى را بكشت و امروز مر اين مرد را بخواست كشتن . فرعون بفرمود كه هر كجا موسى عليه السلام را بيابيد بياريدش تا من او را بكشم . و اين خربيل كه تابوت موسى كرده بود آنجا حاضر بود كه فرعون اين سخن بگفت . و اين خربيل خود اندر نهان مسلمان و با بنى اسرائيل يكى بود ، و ليكن با فرعون و با سرهنگان او آشنا بود و با ايشان گستاخ بود . چون فرعون گفت موسى عليه السلام را بياريد بكشم . اين خربيل گفت : أ تقتلون رجلا ان يقول ربى اللَّه . گفت شما كسى را مىكشيد كه او همى گويد خداى من اللَّه است . و اين خربيل مردى بود ميان ايشان بحرمت بسيار . پس اين خربيل اندر همان ساعت بيرون آمد و بطلب موسى عليه السلام اندر ايستاد تا او را بيافت . او را گفت فرعون كسها را بطلب تو بيرون كرد تا ترا بگيرند و بكشند ، زود برو و چارهء خود گير كه من ترا نصيحت كنم . و اين آنست كه گفت : يا موسى ان الملأ يأتمرون بك ليقتلوك فاخرج انى لك من الناصحين . پس موسى عليه السلام همانگه آن جامه كه . ( صو ) ( 2 ) القصص 21