ميهمانى برفت . و چون آنجا برسيد روز گرم شده بود و مردمان بيشتر خفته بودند . و اين قبطيان كه كسهاى فرعون بودند هم چنان بنى اسرايل را ببندگى همى داشتند و ايشان را كار همى فرمودند . و چون موسى عليه السّلم بدان ديه برسيد يكى قبطى را ديد كه دست يكى بنى اسرايل گرفته بود و او را همى كشيد و به كار همى برد . « 1 » و چون موسى بدان نزديكى ايشان رسيد ، بنى اسرائيل بدويد و پيش موسى آمد ، و ازو فرياد خواست ، و گفت كه اين قبطى بر من زور همى كند و مرا بستم به كار مىبرد . موسى عليه السّلم آن قبطى را گفت كه دست ازو بدار . آن قبطى دست ازو بنمىداشت ، و هم چنان سخت به دو درآويخته بود ، و او را دست باز نمىداشت . پس موسى پشت دست خويش بر روى آن قبطى زد . و دست موسى عليه السّلم گران بود كه او را با چهل مرد زور و قوّت بودى كه هر پيغامبرى را خداى عزّ و جلّ قوت چهل مرد بداده باشد . و چون موسى عليه السّلم آن پشت دست بر آن قبطى زد حالى بيوفتاد و بمرد .
چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ ، قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ
. « 2 » پس چون اين قبطى بمرد موسى عليه السّلم اندوهگن شد ، و آن مر در هم چنان آنجا « 3 » بماند ، و خود پيش فرعون رفت . پس موسى شبانگاه به خانه باز آمد و فرعون هم چنان آنجايگاه مىبود .
پس ديگر روز موسى هم بدان وقت برخاست و هم بدان ديه پيش فرعون همى رفت . و چون بدانجا رسيد هم آن مرد بنى اسرايلى را ديد كه مردى قبطى او را گرفته بود و ديگر بار او را به زور به كار مىبرد
هامش
( 1 ) و همى كشيد بسختيها . ( صو )
( 2 ) القصص 15
( 3 ) بجاى . ( صو )