و از بهر اين بود كه پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم گفت :
ما عرضت الاسلام على احد الّا و له كبوة او لبوة غير ابا بكر فانّه لم يتلعثم .
گفت اسلام بر هيچ كس عرضه نكردم كه نه لختى باز كوشيد يا به زانو اندر آمد مگر ابو بكر كه او هيچ منع نكرد و باز نستيهيد و در حال ايمان بياورد . « 1 » پس ايزد تعالى گفت .
وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
. « 2 » گفت عزّ و جلّ كه ابو بكر رضى اللَّه عنه بود كه او را براست گوى داشت و او بود از پرهيزكاران .
و بدين آيت بود كه بيامد كه ابو بكر را صدّيق نام كرد . و هم بدين آيت خداى عزّ و جلّ ابو بكر را متّقى خواند و پرهيزكار . پس گفت :
لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ
. « 3 » پس او را بهشت وعده كرد و نيكويها ، و گفت او راست بنزديك خداى عزّ و جلّ آنچه خواهد . و خداى عزّ و جلّ او را محسن خواند بدين آيت چنان كه گفت :
ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ
. « « 4 » » پس خداى عزّ و جلّ اين جايگاه ابو بكر را رضى اللَّه عنه صدّيق خواند ، و تقى خواند ، و محسن خواند . پس گفت :
لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا
. « 5 » گفت خداى عزّ و جلّ كفّارت كرد ازو بترين آنچه كرد يعنى كفر و جاهلى :
وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ
. « « 6 » » گفت جزا دهم او را مزد آن نيكوتر از آنچه كردند
هامش
( 1 ) اسلام بر هيچ كس عرضه نكردم بر هيچ كس كه نه او ظنى باز شد يا به زانو اندر آمد مگر ابو بكر كه او هيچ فرانماند . ( صو ) [ عبارت حديث در هر دو نسخه چنين است . « لبوة » ظاهرا درين جا معنى نمىبخشد . و نيز « ابى بكر » بايد باشد . و در « النهاية » ابن اثير : ما عرضت الاسلام على احد الا كانت عنده له كبوة غير ابى بكر فانه لم يتلعثم . ]
( 2 ) الزمر 33
( 3 ، 4 ) الزمر 34
( 5 ، 6 ) الزمر 35