نيكوست اندر خور افعال پيغامبران و نزديك است بافعال ايشان صلوات اللَّه عليهم اجمعين .
و سليمان عليه السّلم را عجايبها بسيار بوده است و بدين كتاب اندر جمله ياد كرده آمده است ، و نيز ازان عجايبها كه او را بوده است يكى آن بود كه روزى نشسته بود اندر سراى خويش و از بيرون سوى شخصى پديدار آمد دراز چنان كه سر او تا عنان « 1 » آسمان بود و پايهاى او اندر زير زمين بود . و سليمان عليه السّلم نيك اندر و نگاه كرد ، و پس آن شخص بسه پاره گشت و هر يك پاره هم چندان شد كه از اوّل بوده بود .
پس يكى ازان هر سه بدر سراى آمد و دستورى خواست ، و دستورى دادش و اندر آمد ، و خويشتن را بر نيكوترين صورتى بر او عرضه كرد و بر نيكوترين روحى ، و روى او از نيكوى چنان بود كه هرگز سليمان عليه السّلم رويى ازان نيكوتر و خوبتر و زيباتر نديده بود . پس سليمان عليه السّلم ازو پرسيد كه تو كيستى گفتا من حلمام . « 2 » سليمان عليه السّلم گفت كه سخت نيكو صورتىاى تو و نيكو خلق و نيكو روى و نيكو خوى و نيكو تن ، و لكن اندر تو هيچ خير نيست . گفتا چرا . گفت از بهر آن كه هر كى ترا به كار دارد پيوسته باندوه زندگانى كند . « 3 » پس او بيرون شد و اين شخص ديگر دستورى خواست و اندر آمد هم چنان صورتى پاكيزه نيكو . سليمان عليه السّلم پرسيد تو كيستى بدين زيبايى و نيكوى كه خداى عزّ و جلّ ترا بدين زيبايى و نيكوى آفريده است . آن شخص گفت كه من عقلم . سليمان عليه السّلم گفت كه تو نيكو صورتى و نيكو خوى و نيكو خلقى ، و لكن هر كى ترا به كار دارد هميشه
هامش
( 1 ) بعنان . ( صو )
( 2 ) منم حلم . ( صو )
( 3 ) به اندازه ( ؟ ) زيد . ( صو ) [ شايد :
« باندوه » ]