تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1565

مساهمون:

ص١٥٦٥
بچينند برهنه گردند . « 1 » و جاى ديگر گفت : لا تحذفوا اذنابها فانّها مذبّها . گفت دنبالشان مبريد كه آن دنبال‌شان مگس ران ايشانست . پس چون برش چيدن و دنباله بريدن نهى كرد و بزه باشد ، پس چون سليمان عليه السّلم روا داشتى كه آن اسبان را ببىگناهى گردنشان بزدندى ، و دست و پايشان بيرون كردى . اين منكر كارى بود و نه فعل پيغامبران باشد . « 2 » و ليكن نزد علما و حكما معنى آيت چنانست كه مجاهد گويد صاحب عبد اللَّه بن عباس : قال قرأت فطفق سوقها و اعناقها للَّه و جعلها للَّه لمّا فاتته الصّلاة . گفت كه چنين خواندم كه گردنها و ساقهاى ايشان سبيل كرد خداى عزّ و جلّ را كفّارت آن را كه نماز وقت ازو در گذشته بود و اين نيكو است اندرين باب . و نيز محمّد بن حنفيّه رحمة اللَّه عليه روايت كند از امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللَّه عنه كه او را پرسيدند از معنى فطفق مسحا بالسّوق و الاعناق . گفت سليمان عليه السّلم خواست كه آن اسبان را عرض كند تا برخى را سبيل كند و برخى تخم را بگله كند ، و برخى نشست را در بندد « 3 » و چون وقت نماز ازو در گذشت كفّارت آن را جمله را دست و پايها و گردنها داغ سبيل بر نهاد ، و گفت كه مر اين اسبان هيچ به كار نيست نه نشست را و نه تخم را ، كه از دوستى ايشان نماز فرض از من در گذشت . و پس آن اسبان را همه داخ سبيل بر نهاد و هيچ از بهر خود باز نگرفت ، و اين معنى « 4 » سخت
هامش
( 1 ) ايشان را پيش مچينيد كه چون اسب را بچينند برهنه گردد . ( صو ) ( 2 ) گفت دنبش مبريد كه آن مگس ران ويست . پس چون پيش چيدن نهى كرد و بزه بود پس چون بىگناهى او را بكشى و دست و پاى بيرون كنى و گردن بزنى منكر كارى باشد و نه فعل پيغامبران بود . ( صو ) ( 3 ) تا برخى را سبيل كند و برخى را باز گيرد بر نشست را وزه . ( صو ) ( 4 ) داغ سبيل بر نهاد و باز نگرفت بر نشست را و نه زه را كفارت آن را كه نماز از وقت بگذشت و گفت مرا ازين نسل به كار نيست و نه نشست . و اين معنى . ( صو )