فرمان وى درنيامده ، استاد براى آخرين بار گفتهء پيشين خود را اعاده داده و درخواست كرد هرچه زودتر منظورش را عملى كرده ، و شانه از بار قبول او تهى ننمايد ، رضى در پاسخ گفت استاد ارجمند من بدانند ، كه من هرگز حاضر نميشدم احسانى كه از جانب پدرم نسبت به من مىشود بپذيرم ، چگونه براى پذيرفتن احسان ديگران خود را حاضر سازم ، استاد گفت بديهى است كه حق من بر گردن تو بيشتر است از حق پدرت
هامش
براى حفر نهرى ( به نوشته روضات سهم مذكور بيست درهم بوده كه سيد با خضوع و خشوع هرچه تمامتر استعفا ميخواسته ) و اما نامهء شريف رضى اعتذارى بود كه از رد كردن عطاى وزير خواسته بود ، وزير گفت موضوع نامهء شريف مرتضى چنان كه خواندى اين بود كه ما براى حفر دانهء نهر عيسى بر املاك مجاور آن به نسبت ، مالى معين كرديم از آن جمله ملك شريف مرتضى بود ، اما موضوع نامه شريف رضى اينست كه روزى مرا خبر دادند كه شريف رضى را فرزندى متولد شده است من هزار دينار در طبقى نهادم و بخدمتش فرستادم شريف رضى آن را نپذيرفت و گفت : وزير ميداند كه من از كسى چيزى نميپذيرم من آن را ديگربار فرستادم و گفتم اين خاص قابله باشد و رسم است كه در چنان هنگام دوستان براى دوستان هديه ميفرستند شريف رضى آن را برگردانيد با نامهء كه ديدى و از جمله مضامين نامه اين بود كه وزير ميداند ميان ما قابله بيگانه نيست و قوابل ما پيرهزنان از عشيرهء ما هستند كه در اين كار مزدى دريافت نميكنند و نه از كسى صله مىپذيرند با رسوم آن را فرستادم و گفتم شريف رضى آن را ميان ملازمين و طلاب علم قسمت فرمايد ، وقتى طبق رسيد كه طلاب علم در پيرامونش بودند شريف همينكه پيام مرا شنيد گفت اينان خود حضور دارند هركدام كه ميخواهند بردارند انتهى ، نگارنده گويد عزت نفس رضى بزرگترين سرمشق هر دانشجو ويژه طلاب علوم دينى حرسهم الله تعالى است و ميتوان گفت بر اثر همين علو همت بود كه آن مكانت در نزد خلفا و سلاطين پيدا كرده بود مرحوم صاحب روضات مينويسد رضى در بزرگى بحفظ قرآن پرداخت و استادى كه او را تعليم قرآن ميداد درخواست كرد كه خانه خود را برايگان به او ببخشد چنانچه در متن اين كتاب هم مذكور است رضى نپذيرفت تا عاقبتالامر قبول كرد مرحوم محدث قمى در فوائد الرضويه نقل كرده كه استاد نامبرده ابو اسحاق ابراهيم بن احمد بن محمد طبرى مالكى متوفى در بغداد حدود 393 مىباشد .