بارى اين موضوع امريست وجدانى كه بهترين گواه او تجربه است و از نظر وضوح نيازمند بشواهد و براهين نيست زيرا آثارى كه مترتب بر زناشوئى است از قبيل تشويش درباره اولاد و تحصيل هزينهء زندگى ما را به كلى از بينه و برهان بىنياز ميسازد .
از جمله امثلهء همگانيست اگر دربارهء مسئلهء باخذ جائزه تكليف ميشدم از درك آن مسئله عاجز بودم ، به حكم مفهموم اگر بدام زناشوئى ميافتادم و در انديشهء فراهم كردن هزينهء زن و فرزند بودم چگونه بر من ميگذشت .
مجملا : شخص دانشآموز مغرور نشود به ترغيب و تحريص در بارهء همسرى و ازدواج زيرا اين موضوع در صورتى محقق است كه واجب اولائى با او معارض نباشد با آنكه چيزى اولى و افضل و واجبى اضيق از دانش نيست ، ويژه در عصر ما ، زيرا علم اگرچه بطور تفصيل در جاى خود بفرض عينى و كفائى واجب است ، ليكن در اين عصر بطور كلى واجب عينى خواهد بود ، زيرا واجب كفائى در صورت عدم من به الكفايه مانند واجب عينى است ، از نظر اينكه همهء مخاطبان محكوم به آن حكم ميباشند ، و اگر همه سرپيچى كنند و چراغ دانش را نيفروزند به طورىكه در علم اصول مقرر است همه بزهكارند .
محصل و دوست ناشايست
پنجم - از كسى كه او را از مطلوبش بازميدارد كنارهگيرى كند زيرا ترك اينچنين شخصى از مهمترين اموريست كه شايستهء به حال محصل است ، ويژه عشرت با ناجنس ، مخصوصا با كسى كه تاريك فكر و به رنج و تنبلى بسيارى دچار شده ، زيرا طبيعت آدمى دزد است و به زودى تحت تأثير قرار ميگيرد ، بزرگترين آسيبى كه : از همنشينى با مردم نااهل