را به غير تعلم دانش صرف ننمايد مگر آن اندازه كه گزيرى ندارد مانند خوردن و خوابيدن و آسايش كمى كه ملالت و خستگى را از بين ببرد يا با زائرى كه براى ديدار او آمده مؤانست نمايد يا براى تحصيل غذا مهيا شود و جز اينها از امور لازمهء محتاج بها يا از جهت درد و رنج و چيزهاى ديگر كه اشتغال به تحصيل دانش با او متعذر است ، زيرا ما بقى عمر بهائى ندارد ، و هركس دو روز او برابر باشد زيان ديده .
خردمند نيست آنكس كه توانائى دارد خود را بمرتبهء كه ميراث پيمبرانست برساند ، در برابر كندى كند ، از اينجاست كه گفتهاند : دانش پذيراى فرمان نفس آسايشطلب ، نگردد و گفته شده بهشت ، با مكاره و ناخوشيها توأم است .
و گفتهاند بهرهبرى از انگبين بىنيش زنبور ميسر نشود .
شاعرى سروده
لا تحسب المجد تمرا انت آكله * لن تبلغ المجد حتى تلعق الصبرا « 1 »
نهپندارى كه بزرگوارى مانند رطب تازهايست كه به آسانى تناول ميكنى بلكه رتبه و بزرگوارى را درنيابى تا آنكه مزهء صبر را نچشى .
محصل و علو همت
هفتم - محصل بايد داراى همت عالى باشد به طورىكه باندكى از علم خوشحال نشود در عين حال كه ميتواند علومى را بفراخور استعداد خويش تحصيل نمايد ، بايد در اشتغال بعلم فائدهء را هرچند اندك باشد و تمكن پيدا كند از حصول او و لو در ساعت ديگر ، تأخير روا ندارد ، زيرا كه در تأخير آسيبها است ، باضافه در ساعت آينده فائده ديگرى براى
هامش
( 1 ) صبر بفتح اول و كسر ثانى شيرهء درخت تلخى است و به سكون باء صحيح نيست مگر براى ضرورة شعرى .