نميكند كه از فلان علم و كتاب تحصيل كند ، منع نمايد ، و اگر كسى از معلم بخواهد كه در قرائت فنى يا كتابى بافاده پردازد و هنوز حال شاگرد در فهم و حفظ از جهة او محرز نگرديده پيشى نگيرد ، مگر بر اثر تجربه و آزمايشى كه او را از حقيقت دانشآموز آگاه سازد ، و اگر تأخيرى در امر او نديد از كتاب آسانى كه در همان فن مطلوب تأليف شده تدريس نمايد ، اگر استعداد او را قابل ديد كتابى كه بهتر مربوط با ذهن او است در نظر بگيرد و الا شاگرد را به همان حال باز گذارد ، زيرا منتقل ساختن شاگرد را بكتابى كه حاكى از جودت ذهن و كمال اوست موجب زيادتى انبساط و فرح او خواهد بود ليكن اگر به همان حال و كتاب سابقى باقى بماند نتيجه به عكس ميدهد ، ممكن نيست در دو فن يا بيشتر كه از عهدهء ضبط آنها برنمىآيد اشتغال بورزد ، بلكه بايد آن فنى كه اهميتش زيادتر است مقدم بدارد ، به طورىكه با خواست خدا تذكر داده خواهد شد ، هرگاه استاد مطلع شد كه شاگردش نظر بفنى كه اشتغال دارد ، روى رستگارى نهمىبيند و آنطورى كه بايدوشايد كاميابى حاصل نميكند بايد هرچه زودتر او را از انفن بازداشته و بعلم ديگرى كه اميد فلاح اوست منتقل سازد .
استاد از نظر تدريس
هيجدهم - هرگاه به تدريس علمى اشتغال ورزيده شايسته نيست آن ديگر را كه بفن وراء او مشغول مىباشد و تحصيل مىكند تقبيح نمايد چنانچه اين معنى را گروهى از اساتيد نادان كه به بند طمع نفس گرفتار شده نصب العين ساخته و خوى خود قرار دادهاند ، « 1 » زيرا مرد آنچه را نميداند دشمن ميدارد .
هامش
( 1 )مرا ، دى پسنديده خوئى بگفتا * كه اى بو العجب زانچه گويم حذر كنبقيه پاورقى صفحه بعد