اين معنى روشنترين ادلهايست كه اينگونه اشخاص به تعليم دانش پاداش خدا و راه او را مقصود نداشته ، زيرا معلم مانند بندهءايست كه آقاى او وى را براى اداء رسالت نزد ديگر بندگان خود مأمور داشته و در عين حال ديگرى را براى اداء رسالت مزبور برانگيزد ، در نتيجه شايسته نيست رسول سابقى از اين موضوع خشمگين شود و سوءاستفاده نمايد زيرا عمل مولاى او ايجاب نميكند كه از قدر و منزلت او كاسته شود ، از آن طرف هرگاه او را منقاد خويش ديد از وى تقدير كرده و بر رتبهاش بيفزايد ، بنابراين بر معلم فرض است هرگاه دربارهء شاگرد نشاط و فرحى از نظر تعدد دروس مشاهده كرد و توانائى نداشت كه در تحصيل غرض او اقدام كند در درجهء اول او را بمعلم ديگرى معرفى كرده تا درس ديگرى از او فراگيرد ، زيرا اين عمل كاملا راه پند و اندرز را آشكار كرده و بهتر در حفظ امانت كوشش نموده .
موضوع فوقالذكر در هنگامى كه در مصر از خدمت برخى از اساتيد استفاده ميكردم اتفاق افتاد ، خداى او را جزاى نيكو دهاد .
مجملا مطلب سابقى كه مورد بحث قرار گرفت تا وقتى است كه آن ديگر از نظر دانش اهليت داشته و شاگرد از افادات او بهرهمند گردد ، درصورتيكه معلم ، نادان يا فاسق و مبتدع و كثير الغلط و امثال آنها باشد و شاگرد هم اطلاعى ندارد به طورىكه به غير از ملكهء رديه نتيجهء نميبرد و پيشرفتى در امور تحصيل براى او پيدا نميشود ، اين هنگام اگر درصدد تحذير او برآمده كه بدين معنا مغرور نگردد عيبى نداشته ليكن مشروط است به آنكه مقصد صحيحى را كه موجب پيروزى او شود مراعات نمايد ، و خداى به راه فساد از صلاح آگاه است
منية المريد ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: الشهيد الثاني
ص١٢٣