در پيرامون اين بيان ميگوئيم : معلمى كه در عربيت يا معقول تدريس مىكند خوى او بر آنست كه از علم فقه تقبيح مىكند و عادت استاد فقه بر آنست كه از علم حديث و تفسير بدگوئى نمايد و غير ايشان از معلمين دروس ديگر ، شايسته است راه دانش را بر شاگردان توسعه داده و تنها بيك فنى از فنون قيام ننموده بلكه فنون ديگر را به آنان بياموزد ، و هرگاه دانست كه از عهدهء تدريس آن علم برنميآيد و شاگرد به خوبى از او كامياب نميشود ، ديگرى را كه در آن علم متمهر و متبحر است معرفى كند ، زيرا اين عمل از فرائض اندرز مسلمانان است به اضافه حفظ علم و دين توأم با او و دليل بر كمال معلم مىباشد و از آن طرف ايجاب مىكند كه شاگرد داراى ملكهء صالحى شده و از ثمرات دانش برخوردار گردد .
استاد از نظر تحصيلى شاگرد
نوزدهم - از جمله امور مهمى كه در شرائط استاد تدوين شده عبارت از اينست كه : هرگاه دانشآموز از نقطهء نظر مصلحتى از ديگران استفاده ميكرد شايسته نيست او را بيازارد و مورد زجر قرار بدهد .
بلكه اين مصيبتى است كه اساتيد نادان به او گرفتارند بويژه آنكس كه غير خدا را اراده كرده باشد ، مسلما از نظر كندذهنى و فساد نيت
هامش
همى خوى خودخواهى و كبر و نخوت * در اين دار فانى تو از سر بدر كن
بياوهسرائى دلت را مكن خوش * از اين ماجرى ديگران خبر كن
اگر در فنى ماهر و بىنظيرى * هماره بيا فكر فن دگر كن
مر اين جام نادانى و جهل بگذار * تو زين مستى پست جانا گذر كن
كسى ارز فن تو باشد فروتر * مفرماش تقبيح و ترك ضرر كن
كه انسان هر آن چيز را نيست عالم * عدوئيست خونخوار زويش حذر كنمترجم