معرفى كرده ( 1 ) فرمود من على بن الحسين ع هستم و ما بخانهء خدا سوگند از ديگران به پيغمبر خدا شايسته - تريم سوگند به خدا ، پسر زن بدكار نميتواند در ميان ما حكومت نمايد و من امروز با ضرب شمشير هاشمى شما را مىكشم و از پدرم يارى مىكنم .
چند مرتبه كار را بر لشكر پسر سعد سخت گرفت و كوفيان تاب كشتن او را نداشتند .
مرهء قيس وقتى كه ديد لشكر از كشتن وى خوددارى مىكنند گفت گناهان عرب به گردن من باشد كه اگر هر گاه اين جوان گذارش به من افتاد او را از پاى درنيارم و پدرش را بعزايش ننشانم .
على اكبر اين بار هم مانند دفعه پيش بلشكر حمله مىآورد مره سر راه بر او گرفت و نيزهء به آن حضرت زد على از زين به زمين افتاد لشكر اطراف او را محاصره كرده و بدن او را با شمشيرهاى خود قطعه قطعه نمودند .
حسين ع كه از شهادت على ع باخبر شد از خيمه بيرون آمده ببالين جوان قرار گرفت و همچنان كه مىگريست و اشك اندوه مىباريد فرمود جوان من خدا بكشد كشندگان ترا چقدر اين بيحيا مردم بر خدا جرى شدند و چگونه پرده احترام رسول خدا را دريدند پس از اين اضافه كرد پس از شهادت تو خاك بر سر دنيا و زندگانى آن . « 1 »
( 2 ) زينب عليها سلام كه از شهادت يادگار برادرش باخبر شد بسرعت از خيمه بيرون آمده با
هامش
( 1 )چو رفت از دست شاه عشق ، دلبند * روان شد از پى گمگشته فرزند
عقابى ديد ناگه پر شكسته * على افتاده زين از هم گسسته
سرى بىافسر و فرقى دريده * بجانان بسته جان وز خود بريده
توانائى شدش از تن ز سر هوش * گرفت آن پيكر خونين در آغوش
شهش فرمود كاى شبه محمد * چكيده جان جان عشق سرمد
پس از تو خاك بر دنيا و عيشش * نيرزد مهر و مه با كين و طيشش