( 1 ) در اين گيرودار اسب حر بن يزيد ، پى شد وى از مركب به زير آمده پياده آماده كارزار شده و رجز مىخواند اگر اسب مرا پى كرديد بدانيد من حر و دلاورتر از شير ژيانم آنگاه شمشير از نيام كشيده با آن بىحيا مردم مىجنگيد و بالاخره لشكر گرداگرد او را گرفته و ايوب بن مسرح باتفاق دلاور ديگرى از مردم كوفه او را از پاى درآوردند « 1 » و ياران حسين ع تا ظهر با دشمنان خدا شديدا كارزار كردند .
حصين بن نمير كه سرپرست تيراندازان بود هنگامى كه پافشارى ياران حسين ع را ديد دستور داد تا همه به يك بار اصحاب امام حسين را تيرباران كنند آنان نيز مأموريت خود را انجام و ياران با وفاى حسين ع را هدف تيرها قرار دادند در اندك وقتى اسبانشان را پى كرده و خود آنها را زخمدار ساخته و پيادهشان نمودند و يك ساعت جنگ و جدال در ميانشان برقرار بود .
در اين وقت شمر ذى الجوشن با ياران خود بخرگاه حسينى حمله آورده زهير بن قين با ده نفر از ياران حسين ع به آنها روى آورده و آنان را از خيمههاى حسين ع دور كردند شمر به طرف ايشان توجه كرده در نتيجه عدهء بدست زهير كشته و ما بقى به محل خود بازگشتند .
[ زهير اين مضمون را بعرض رسانيد .
امروز بر اثر جانفشانى در راه تو جد تو پيغمبر و برادرت حسن و پدرت على مرتضى و عمويت جوان دلاور كه با دو بال پرواز مىكند يعنى جعفر طيار را بديده خونين خود ديدم ] .
هامش
( 1 )ز پا افتاد مرد آهنين چنك * به تيغ دشمن اندر پهنهء جنگ
ببالين شد شه آخر زمانش * پذيرا گشت از نو ميهمانش
غبار از چهره رفتش دست لولاك * چه بود ار بودمى من جاى آن خاك
همى فرمود سلطان لعمرك * و انت الحر كما سمتك امك