تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
نروند در تعقيب اين دستور و توجه بعقيدهء عمرو بن حجاج او و يارانش از كنار فرات باصحاب حسين ع حمله آورده و يك ساعت جنگ تن بتن ادامه داشت در نتيجه مسلم بن عوسجه يار فداكار امام حسين ع از پاى درآمد و ياران عمرو به محل خود بازگشتند پس از آنكه گرد و غبار فرونشست معلوم شد مسلم ، آسيب ديده و به زمين افتاده . حسين ع در حالى كه هنوز رمقى داشت ببالين او آمده براى وى آمرزش خواست و اين آيه را خواند : «
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
» از مردان راستگو و وفادار برخيشان درگذشتند و بعضى هنوز در انتظار مرگند و تغيير و تبديلى در كار ندادند . پس از اين ، حبيب بن مظاهر ببالين او آمده گفت مسلما مرگ تو بسيار براى من گران تمام شد اينك ترا مژده بهشت باد ، مسلم گفت خدا ترا مژدهء خير دهاد ، حبيب اظهار داشت ميدانم فاصلهء نخواهد شد كه منهم به تو ملحق مىشوم و الا حاضر بودم هر گونه وصيتى كه داشته باشى آن را كاملا انجام دهم . در همين وقت لشكر زادهء ناآزادهء سعد به طرف امام حسين ع دوباره حمله آورده اين دفعه شمر ذى الجوشن كه سرپرستى ميسرهء لشكر كوفه را دارا بود بر ميسرهء حسين ع حمله آورد دلاوران حسينى پاى مردى استوار كرده و آمادهء نبرد با دشمن شدند و از هر طرف كه آن بيحيا مردم حمله مىكردند آنان بمبارزه مىپرداختند و بالاخره با آنكه سى و دو نفر سواره بيش نبودند سخت با دشمنان خدا جنگيدند و لشكر كوفه را چون خيار مىشكافتند و نابود مىساختند عروة بن قيس كه از ياران پسر سعد بود كسى را پيش او فرستاد و اظهار داشت مىبينى امروز از اين گروه اندك چه بسيار اندوه ديدم و چقدر مردان ما را نابود كرده‌اند اكنون اگر بخواهى بر ايشان چيره شويم بايد پيادگان و تيراندازان را بكمك ما بفرستى .