تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
همچنين « زط » قومى همانند سبابجه هستند كه گاه به همان نام خوانده مي‌شوند . ( لسان العرب ، 2 / 294 ) 15 . طبرى گزارش كرده است : طلحه و زبير از هر كه مي‌خواستند ، انتقام گرفتند ، جز حرقوص [ بن زهير ] كه جان سالم به در برد . آنان براى شاميان نوشتند كه چه كرده‌اند و قصدشان از اين حركت چه بوده است : « ما براى فرونشاندن جنگ و برپا ساختن كتاب خدا از طريق جارى كردن حدود آن درباره همه كس ، خواه اشراف و خواه فرورتبگان ، و در همه چيز ، خواه بسيار و خواه اندك ، حركت كرديم تا آن‌گاه كه خداوند ما را [ با وصول به اهدافمان ] از اين كار بازدارد . مردم خوب و اصيل بصره با ما پيمان بستند و بدان و غريبگانشان با ما مخالفت كردند و به روى ما سلاح كشيدند و از جمله سخنانشان اين بود كه اگر ام‌المؤمنين آنان را به حق فرمان دهد و به آن برانگيزدشان ، او را گروگان خواهند گرفت . خداوند سنت مسلمانان را نوبت به نوبت به آنان رساند تا ديگر عذر و بهانه‌اى برايشان باقى نماند . سپس قاتلان اميرالمؤمنين [ عثمان ] خود را در معرض مرگ نهادند و به گورهاشان رفتند و از آنان هيچ تن زنده نماند ، جز حرقوص بن زهير كه خداوند او را در بند خواهد نمود ، ان‌شاءالله ! ما شما را نيز به خداوند سوگند مي‌دهيم كه به شيوه ما قيام كنيد تا خدا را در حالى ديدار نماييم كه معذور بوده ، فرمان او را به جا آورده باشيم . » همانند همين نامه را نيز همراه قاصدى از بني‌عمرو بن اسد به نام مظفر بن معرض ، براى كوفيان فرستادند . همچنين نامه‌اى به حارث سدوسى دادند تا به مردم يمامه برساند كه سبرة بن عمرو عنبرى اميرشان بود . نيز نامه‌اى براى مردم مدينه نگاشتند و به ابن‌قدامه قشيرى سپردند كه وى آن را از مردم مدينه پنهان داشت . ( تاريخ طبري ، 3 / 488 ) ابن‌مسكويه گزارش كرده است : شرح كارهاى خود را با طول و تفصيل براى شاميان نوشتند و ياد كردند كه حد خدا را جارى نموده و در كار خويش عذر شرعى داشته و فرمان خدا را به جاى آورده‌اند و آنان را به خداوند سوگند دادند تا همانند ايشان به پا خيزند . ( تجارب الامم ، 1 / 481 )