حكومت اسلام را از شما خواهد گرفت و آن را تا به ديگرى منتقل نكند ، به دست شما نخواهد داد . اينان بر اثر ناخشنودى از حكومت من ، گرد هم آمدهاند و من تا هنگامى كه از گسستن اتحاد شما بيم نورزم ، صبر پيشه مىكنم ؛ زيرا اگر اينان بخواهند رأى خود را عملى سازند ، سررشته نظام مسلمانان گسسته خواهد گشت . اينان به سبب حسدورزى بر كسى كه خداوند حكومت را در اختيار او نهاده ، به طلب دنيا برخاستهاند و مىخواهند وضع را به حالت گذشته برگردانند . حق شما بر ما ، عمل به كتاب خدا و سنت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله )
و استوار داشتن حقّ او و برپا داشتن سنّت وى است . » ( نهجالبلاغه ، 2 / 81 )
6 . هنگامى كه علي ( عليه السلام ) به سوى بصره حركت نمود ، به كوفيان نوشت : « از بنده خدا على اميرالمؤمنين به كوفيان ، ياران والامقام و سروران عرب . اما بعد ؛ شما را از وضع عثمان آگاه مىكنم ، چنان كه شنيدنش همانند ديدنش باشد : مردم از او عيبجويى كردند و من يكى از مهاجران بودم كه بيشتر از او مىخواستم تا خشنودى مردم را جلب كند و كمتر در پى سرزنش وى بودم . سبكترين رفتار طلحه و زبير درباره او تندروى ، و نرمترين كارشان فشار آوردن به او بود . عايشه هم ناگهان بر او خشم گرفت و آنگاه گروهى براى كشتن وى مهيا شدند و او را كشتند و مردم بدون ناخرسندى و اجبار ، بلكه به دلخواه و اختيار ، با من بيعت كردند . بدانيد مدينه اهلش را بركند و اهلش هم از آن كنده شدند و چون جوشش ديگ به جوش آمد و فتنه برپا گشت . پس به سوى امير خود بشتابيد و براى جهاد با دشمنتان پيشدستى كنيد ، انشاءالله ! » ( نهجالبلاغه ، 3 / 2 )
7 . شيخ مفيد گويد : علي ( عليه السلام ) هاشم بن عتبه مرقال را فراخواند و نامهاى خطاب به ابوموسى اشعري ، حاكم كوفه از جانب عثمان ، به وى سپرد تا به او برساند . در اين نامه ، از وى خواست تا مردم را براى جهاد همراه او بسيج نمايد : « بسم الله الرحمن الرحيم .
از على اميرالمؤمنين به عبدالله بن قيس . اما بعد ؛ من هاشم بن عتبه مرقال را نزد تو فرستادم تا مسلمانانى را كه پيرامون تو هستند ، همراه او گسيل دارى كه به نبرد با افرادى بروند كه بيعت مرا شكسته و شيعيان مرا كشته و ميان اين امت بدعتى بزرگ پديد آوردهاند .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٩٠