عفان ، تا خداوند حقش را بگيرد . با خائنان وارد گفتگو نشويد و آنان را حمايت نكنيد و در حق كسانى كه حدود خدا به گردن آنهاست ، رضايت ندهيد تا از ظالمان نباشيد . »
نيز عايشه براى كسانى با ذكر نام ، نوشت : « مردم را از حمايت و يارى اين گروه بازداريد و در خانههاتان بنشينيد [ و آنان را يارى نكنيد ] ؛ زيرا اينان با عثمان بن عفان آن رفتار را كردند و ميان امت شكاف پديد آوردند و با كتاب و سنت مخالفت نمودند و به اين نيز بسنده نكردند و در حالى كه از آنان خواستيم و تشويقشان نموديم تا كتاب خدا و حدود آن را جارى سازند ، به كفر ما گواهى دادند و درباره ما سخنان زشت گفتند .
اما افراد صالح ، اين رفتار ايشان را نپسنديدند و سخنشان را گناهى بزرگ شمردند و به آنان گفتند : “ تنها به قتل پيشوايتان [ عثمان ] رضايت نداديد ؛ بلكه اكنون بر همسر پيامبرتان كه شما را به حق فراخوانده ، شورش نمودهايد تا او و اصحاب رسول خدا و پيشوايان مسلمانان را بكشيد ! ” سپس افراد جاهل و فرومايه و كسانى از قومهاى زط و سبابجه ، همراه با عثمان بن حنيف حركت نمودند و - گروهى از ياران ، ما را در برابر آنها حمايت كردند . اين شيوه بيست و شش روز به درازا انجاميد . ما آنان را به حق فراميخوانديم و ميخواستيم ما را از اجراى حق بازندارند . اما آنان نيرنگ و خيانت ورزيدند و ما با ايشان مانند خودشان رفتار نكرديم . دليل آنها اين بود كه طلحه و زبير پيشتر با على بيعت كردهاند . پس قاصدى [ براى تحقيق درباره اين موضوع ، به مدينه ] فرستادند و آن قاصد پاسخ مستدل ما را به آنان رساند ؛ اما حق را نشناختند و به آن تن ندادند و در هواى گرگ و ميش سحرگاهان به من يورش آوردند تا مرا و ديگر افراد مقابل خود را بكشند . آنها به حركت خود ادامه دادند تا به در خانه من رسيدند و كسى نيز همراهشان بود كه راهنماييشان ميكرد تا به من دست يابند . پس گروهى را بر در خانه من يافتند ، از جمله عمير بن مرثد و شمارى از قبيله قيس و رباب و ازد . پس آسياب بر ضد آنان چرخيد و مسلمانان آنها را در محاصره گرفتند و به قتلشان رساندند و خداوند بصريان را با طلحه و زبير همراه نمود . پس اين كه آنان را كشتيم ، پاسخ آن نيرنگ بود و ما كه خونخواه عثمان بوديم ، اين حق را داشتيم . »
( الجمل ، سيف بن عمر ، 133 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٨٥