گزيدهاى از خطبهها و نامههاى اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در نبرد جمل
1 . هنگامى كه علي ( عليه السلام ) اطمينان يافت طلحه و زبير به سوى بصره رفته و بيعت شكسته و از اطاعت وى درآمدهاند ، به كارگزار خود در بصره ، عثمان بن حنيف انصاري ، نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم . از بنده خدا ، على اميرالمؤمنين ، به عثمان بن حنيف . اما بعد ؛ پيمانشكنان پس از بيعت بستن ، پيمان خود را شكستند و به سوى ديار تو روانه شدند . هدايتگر آنان شيطان است و در پى چيزى هستند كه خدا به آن راضى نيست و همو سختترين عذاب و مجازات را [ برايشان ] دارد . پس اگر به ديار تو آيند ، آنان را به حق فرابخوان و بخواه تا به عهد خدا و پيمانى كه بر آن بيعت كردهاند ، ديگربار وفا كنند . اگر چنين كردند ، با آنان به نيكى همجوارى كن و از ايشان بخواه تا به جايى كه از آن حركت كردهاند ، بازگردند . اما اگر نپذيرفتند و به ريسمان پيمانشكنى چنگ زدند ، با آنان نبرد كن تا خدا ميان تو و ايشان حكم نمايد . » ( المعيار و الموازنه ، 60 )
2 . ابنابيالحديد گزارش كرده است : هنگامى كه به على خبر دادند آن گروه به بصره نزديك شدهاند ، همانند همان نامه نخست را به عثمان بن حنيف نوشت و در آن چنين آورد : « اگر دعوتت را پذيرفتند ، تا هنگامى كه نزد تو هستند ، با ايشان به نيكى همجوارى كن . اما اگر تنها خواستند كه به ريسمان پيمانشكنى و سركشى چنگ زنند ، با آنان به نبرد برخيز تا خدا كه بهترين حكم كننده است ، ميان تو و آنان حكم نمايد . من اين نامه را از ربذه برايت نوشتم و انشاءالله با شتاب به سوى تو در حركت هستم . نگارنده : عبيدالله بن ابيرافع در سال سى و شش . »
3 . هنگامى كه نامه علي ( عليه السلام ) به عثمان بن حنيف رسيد ، وى ابوالاسود دؤلى و عمران بن حصين را فراخواند و به آن دو دستور داد تا حركت كنند و از سپاه جمل و دليل آمدنشان ، خبر آورند . آن دو حركت نمودند تا به حفر ابوموسى رسيدند كه اردوى سپاه در آن جا برپا شده بود . نزد عايشه رفتند و با او به گفتگو پرداختند و نصيحتش نمودند و به يادكردش پرداختند و به خدا سوگندش دادند . عايشه به آن دو گفت : « به ديدار طلحه و زبير برويد ! »