آن دو از نزد وى برخاستند و به ديدار زبير رفتند و با او سخن گفتند . ( شرح نهجالبلاغه ، 9 / 312 )
4 . هنگامى كه به اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خبر دادند كه عايشه و طلحه و زبير از مكه به سوى بصره حركت نمودهاند ، پس از سپاس و ستايش خداوند ، فرمود : « عايشه و طلحه و زبير حركت نمودهاند و هم طلحه ادعاى خلافت دارد و هم زبير . . . و هر دو بر سر حكمرانى با هم در ستيزند . به خدا سوگند ! ميدانم آن زن كه بر شتر سوار است ، هيچ گرهى نميگشايد و هيچ گردنهاى را پشت سر نميگذارد و در هيچ منزلى فرود نميآيد ، مگر آن كه خدا را نافرمانى ميكند تا آنگاه كه خودش و همراهانش را به اين سرانجام دچار سازد كه يكسومشان كشته شوند ، يكسومشان با شكست بگريزند ، و يكسومشان بازگردند . به خدا سوگند ! طلحه و زبير ميدانند كه در خطا به سر ميبرند و از اين نكته جاهل نيستند . بسا عالمى كه جهلش او را ميكشد و علمش به حال او سودى ندارد ! به خدا سوگند ! سگان حوأب بر آن زن پارس خواهند كرد . آيا كسى هست كه عبرت گيرد و در آن بينديشد ؟ اكنون گروه سركش شورش كردهاند . كجايند نيكرفتاران ؟ چه كنم با قريش ؟ آگاه باشيد به خدا سوگند ! از ايشان ، كافرانشان را كشتم و اكنون فريفتگانشان را ميكشم . ديروز هم من با آنان به نبرد پرداختم و ما را هيچ گناهى در اين كار نيست ، جز اين كه براى اين كار برگزيده شدهايم تا آنان را به راه خير خود درآوريم . آگاه باشيد به خدا سوگند ! باطل را رها نخواهم كرد تا آنگاه كه حق را از پهلوى خود بيرون سازد ، انشاءالله ! پس جا دارد كه قريش از دست من ، در شكوه و فرياد باشد ! » ( الكافئه ، 19 )
5 . هنگامى كه اصحاب جمل به سوى بصره در حركت شدند ، علي ( عليه السلام ) به خطبه پرداخت و فرمود : « خداوند پيامبرى راهنما با كتابى گويا و دينى استوار برانگيخت كه فقط كسى كه از آن رويگردان شود و اهل هلاك گردد ، هلاك ميشود . عوامل هلاك كننده ، بدعتهاى شبههافكن است ، مگر اين كه خداوند انسان را از آنها حفظ كند . پيروى از حجّت خداوند ، حافظ دين شماست . پس از حجّت خدا اطاعت كنيد ، بدون اين كه سرزنش شويد و به آن ناچار گرديد . به خدا سوگند ! بايد پيروى كنيد ؛ و گر نه خداوند
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٨٩