مقصود وى از اين جمله كه قاصدى فرستادند و برايشان دليل آورد ، اين است : آنها ادعا داشتند كه طلحه و زبير به اكراه ، با على بيعت كردهاند . پس با عثمان بن حنيف توافق نمودند كه كعب بن سور را بفرستند تا از مردم مدينه بپرسد كه آيا طلحه و زبير به بيعت واداشته شدهاند يا نه . اين است مقصود عايشه از آن سخن ؛ اما كعب به نتيجهاى نرسيد و نگفت كه آن دو به بيعت واداشته شدهاند . پس اين سخن او كه قاصد دليل آورد ، درست نيست و صحت ادعاى او گزارش نشده است .
عايشه در نامه خود ، اين مطلب را در خفا نهاده كه او و عثمان بن حنيف توافق نمودند كه سراى حاكم و مسجد و بيتالمال در دست عثمان بماند تا علي ( عليه السلام ) برسد . اما عايشه پس از دو روز ، اين پيمان را نقض نمود و خيانت ورزيد و به دستور وي ، پس از نماز صبح به سراى حاكم و بيتالمال هجوم آوردند و نگاهبانان آن را كه از سبابجه بودند ، كشتند و بر بيتالمال چيره گشتند و سپس بر سر قفل زدن و كليد داشتنش اختلاف يافتند و سرانجام بر آن سه قفل نهادند !
طبرى اين نامه را شبيه همان كه ياد كرديم ، آورده است . ( تاريخ طبري ، 3 / 489 ) مهمترين نكته اين نامه آن است كه خيانت را مشروع شمرده و گفته است : « پس اين كه آنان را كشتيم ، پاسخ آن نيرنگ بود و ما كه خونخواه عثمان بوديم ، اين حق را داشتيم . » معناى اين سخن آن است كه ما چون خونخواه عثمان بوديم ، حق داشتيم كه به عثمان بن حنيف خيانت كنيم و در هواى گرگ و ميش سحر به مسجد وى هجوم بريم ، در حالى كه او و افرادى در حال آرامش و اطمينان از پيمان صلح ما با آنان ، در حال نماز خواندن بودند !
از اين گذشته ، عثمان بن حنيف از قاتلان عثمان نبود و پيش از نامه عايشه ، كسى او را به اين كار متهم نكرده بود .
ابنمنظور گويد : « سبابجه » افرادى دلير از سند و هند بودند كه با فرمانده كشتي ، همراه شده ، از كشتى نگهبانى ميكردند . در جمع آن ، حرف هاء افزوده ميگردد ؛ زيرا هم عجمى و هم براى نسبت است ؛ همچنان كه گويند : « برابرة » . گاهى نيز آن را « سابج » گفتهاند .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٨٦