تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
آيه‌اى از قرآن درباره آن نازل گشته يا سنتى از رسول خدا در زمينه آن موجود باشد [ و نوبت به هوشمندى رسد ] . اين يك رخداد تازه است . گروهى كه على و همراهان وى هستند ، برآنند كه نبايد اين ماجرا [ خون‌خواهى عثمان ] را دامن زد ؛ اما ما باور داريم كه نبايد اين كار را از امروز به فردا بيندازيم ؛ و آن را به تأخير نخواهيم افكند . » ( تاريخ طبري ، 3 / 508 ) گزارش بعد نشان مي‌دهد كه نفوذ كعب بن سور در ميان ازديان به اندازه صبرة بن شيمان بوده و آنان تا زمانى كه كعب حركت نكرد ، به حركت درنيامدند . 9 . ضامن بن شدقم گزارش نموده است : بزرگان بصره سه تن بودند كه مردم از هر سه سخن‌شنوى داشتند : كعب بن سور در اهل يمن ، منذر بن ربيعه ، احنف بن قيس . طلحه و زبير به كعب بن سور نوشتند : « اما بعد ؛ تو قاضى عمر بن خطاب و بزرگ مردم بصره و سرور يمنيان هستى كه بر آزارى كه مردم به عثمان رساندند ، خشم گرفتي . اكنون از قتل وى در خشم بيا ! » كعب در پاسخ آنان نوشت : « اگر عثمان ظالم بود و كشته شد ، شما را با او چه كار ؟ و اگر مظلومانه كشته شد ، كسانى غير از شما دو تن براى خون‌خواهى او سزاوارترند . هنگامى كه تشخيص راه درست براى حاضران در آن ماجرا مشكل بود ، براى كسى [ مانند من ] كه غايب بوده ، مشكل‌تر است . » نيز عايشه به كعب بن سور ، قاضى بصره و سركرده قبيله ازد ، نامه نوشت و او در پاسخ گفت كه در اين ماجرا بيطرف است و نمي‌خواهد در اين فتنه وارد شود . سپس طلحه و زبير نزد وى رفتند و او از ديدار با آن دو عذرخواهى نمود . ( وقعة الجمل ، 37 ) شيخ مفيد گزارش كرده است : ازديان به اين حركت نپيوستند ؛ زيرا كعب بن سور كه بزرگِ ازد و يمنيان در بصره بود ، با طلحه و زبير همراهى نكرد . آن دو ، قاصد خود را نزد وى فرستادند و خواهان يارى و همراهى براى نبرد شدند ؛ اما وى از پذيرش خواسته آنان سر باززد و گفت : « من از هر دو طرف كناره مي‌جويم . » آن دو گفتند : « اگر كعب از ما كناره گيرد ، همه ازديان از يارى ما دست مي‌شويند و ما از آنان بي‌نياز نيستيم . » پس به سوى وى حركت كردند و از او اجازه ديدار خواستند . وى اجازه نداد و با آن دو ديدار نكرد . آن دو نزد
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 77 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )