در گذشته سزاوارترين فرد براى بيعت است ؟ من و مهاجران و انصار اينك با او بيعت كردهايم . » آن دو گفتند : « آري ؛ چنين بود . » احنف گفت : « شير ديگر به پستان بازنگردد ! »
( الدر النظيم ، 1 / 339 )
7 . يكى از نامههاى عايشه به حفصه آن است كه بكرى گزارش نموده است : « فرزند ابوطالب در دقاقه كه مكانى است در بصره ، فرود آمده و پسرخوانده ناشايست خود را نزد عبدالله بن قيس روانه ساخته تا با سپاهش او را يارى كند . » مقصود وى از پسرخوانده ، محمد بن ابوبكر ، برادر خود عايشه است . ( معجم ما استعجم ، 2 / 554 )
عبدالله بن قيس همان ابوموسى اشعرى است كه در آن زمان ، حاكم كوفه بود .
نيز از نامههاى عايشه به حفصه ، آن است كه شيخ مفيد گزارش نموده است : چون به عايشه خبر رسيد كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در ذيقار فرود آمده ، به حفصه دختر عمر نوشت : « اما بعد ؛ ما در بصره فرود آمديم و على در ذيقار . به خدا سوگند ! گردنش چنان شكسته شده كه گويى تخم مرغى را به كوه صفا كوبيده باشند . او در ذيقار همانند شترى بور است كه اگر گامى پيش نهد ، دشنه به گلويش فروبرند و اگر قدمى پس رود ، پاهايش را قطع مىكنند . » حفصه از اين سخن شادمان گشت و كودكان بنيتيم و عدى را فراخواند و به كنيزانش دف داد و گفت تا دف بزنند و اين ترانه را بخوانند :
خبر چيست ؟ خبر چيست ؟ [ على در سفر است . ] على همچون شترى است بور كه اگر گامى پيش نهد ، دشنه به گلويش فروبرند و اگر قدمى پس رود ، پاهايش را قطع مىكنند .
به ام سلمه خبر رسيد كه اين زنان براى دشنام اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و شادمانى از نامه عايشه گرد آمدهاند . گريست و گفت : « جامهام را بدهيد تا نزد آنان روم و به جانشان افتم . » امكلثوم دختر اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) گفت : « من به جاى تو ميروم ؛ زيرا به اين كار آگاهترم . » پس جامهاش را پوشيد و روبند و نقاب انداخت و كنيزانش را نيز با روبند همراه خود نمود و همچون تماشاچيان به جمع آنان درآمد . هنگامى كه رفتار بيهوده و جاهلانه آنان را ديد ، نقاب از چهره گشود و خود را به آنان نشان داد و به حفصه گفت : « اگر امروز تو و خواهرت
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٧٥