تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
11 . ضامن بن شدقم گويد : اَشتر از مدينه ، به عايشه در مكه نوشت : « اما بعد ؛ تو همسر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) هستى كه فرمانت داد تا در خانه‌ات بماني . اگر اين كار را انجام دهي ، به سود توست ؛ و اگر انجام ندهى و بخواهى بادِ در رفته‌ات را بگيرى و حجابت را بيندازى و موهايت را براى مردم آشكار سازى ، پس با تو مىجنگم تا هنگامى كه تو را به خانه‌ات و مكانى كه خدايت برايت پسنديده ، برگردانم . » عايشه در پاسخ وى نوشت : « اما بعد ؛ تو نخستين عربى هستى كه اين فتنه را برانگيخت و مردم را به اختلاف فراخواند و با پيشوايان امت مخالفت نمود و آتش قتل خليفه را برافروخت . تو مي‌دانى كه - هرگز نمىتوانى خداوند را بازدارى از اين كه تو را به بلايى گرفتار سازد كه با آن ، انتقام خليفه مظلوم از تو ستانده شود . نامه‌ات به من رسيد و مفادش را دريافتم . خداوند ما را از شر تو و هر كه مانند تو در گمراهى و سرگشتگى است ، كفايت خواهد نمود . » ( وقعة الجمل ، 29 ) 12 . عايشه نسبت به حاكم بصره ، عثمان بن حنيف انصاري ، خيانت ورزيد و قصد قتل وى را نمود و او را تهديد نمود كه با انصار مدينه بر وى خواهد تاخت و ضربتى سخت بر او زد و مويش را كند و ادعا نمود كه خود عثمان بن حنيف ، به عايشه خيانت نموده و او در حقش گذشت و منت ، روا داشته است . سپس به مردم مدينه نوشت : « از ام‌المؤمنين عايشه همسر پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) و دختر ابوبكر صديق ، به مردم مدينه . اما بعد ؛ خداوند حق را آشكار نمود و حق‌جويان را يارى كرد . همو فرموده است : “ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ : بلكه حق را بر باطل فرو مىافكنيم . پس آن را در هم مىشكند و ناگاه آن نابود مىگردد . ” [ انبياء : 18 ] پس اى بندگان خدا ! از خدا پروا كنيد و بشنويد و اطاعت نماييد و همگى به ريسمان خدا و دستاويز حق چنگ زنيد و راهى به زيان خودتان نگشاييد . اكنون خداوند بصريان را هم‌رأى نموده و آنان زبير بن عوام را به عنوان فرمانده لشكر برگزيده‌اند و همگان از او سخن مي‌شنوند و فرمان مي‌برند . هرگاه همه مؤمنان به صورت آشكار و با مشورت ، بر انتخاب اميران خود هم‌رأى شوند ، ما نيز در مصلحت كار آنان وارد مي‌شويم . پس آن‌گاه كه اين نامه من به شما رسد ، بشنويد و فرمان بريد و ياور امر خدا باشيد كه آن را شنيده‌ايد . نگارنده : عبيدالله بن كعب ، شب پنجم ربيع الاول سال 36 قمري . » ( الجمل ، 160 )