از حسن بصرى نقل شده كه احنف به عايشه گفت : « اى امالمؤمنين ! آيا رسول خدا به تو سفارش نموده كه اين حركت را در پيش گيري ؟ » گفت : « البته ، خير . » احنف پرسيد : « آيا اين را در آيهاى از كتاب خدا يافتهاي ؟ » عايشه پاسخ داد : « ما كتابى جز كتاب شما را نميخوانيم . » احنف گفت : « پس آيا ديدهاى كه رسول خدا هنگامى كه يارانش كمشمار و مشركان پرشمار ميشدند ، از هيچ همسر خود يارى گرفته باشد ؟ » عايشه گفت : « البته ، خير . » احنف گفت : « در اين صورت ، گناه ما چيست ؟ »
در گزارش ديگر آمده كه احنف به وى گفت : « آيا از رسول خدا به تو سخنى رسيده كه از خطا در امان هستي ؟ » گفت : « نه . » احنف گفت : « راست ميگويي . خداوند ميپسندد كه تو در مدينه بماني ؛ اما تو فقط حركت به بصره را ميپسندي ! خدا به تو فرمان داده كه در خانه پيامبرش قرار گيرى و تو در خانه يكى از بنيضبه قرار گرفتهاي ! اى امالمؤمنين ! آيا آگاهم نميكنى كه براى جنگ پا پيش نهادهاى يا صلح ؟ » عايشه با اندوه جواب داد : « البته براى صلح . » احنف به وى گفت : « به خدا سوگند ! اگر در حالى ميآمدى كه فقط با كفش به يكديگر ميزدند و سنگريزه به سوى هم پرتاب ميكردند ، باز هم با تو به صلح نميرسيدند ؛ چه رسد اكنون كه شمشيرهاى خود را بر دوش دارند ! » عايشه گفت : « ناخرسندى خود از فرزندانم را نزد خداوند شِكوه خواهم برد . » ( النص و الاجتهاد ، 439 به نقل از :
المحاسن ، بيهقي ، 1 / 35 )
طبرى گزارش داده كه عايشه به مردانى از بصريان ، از جمله احنف بن قيس و صبرة بن شيمان و برخى بزرگان از اين قبيل ، نامه نوشت . ( تاريخ طبري ، 3 / 479 )
طلحه و زبير قاصدى نزد احنف بن قيس فرستادند و او نزد آن دو آمد . به او گفتند : « از على جدا شو و با ما بيعت كن ! » گفت : « از على جدا نميشوم و با شما دو تن بيعت نميكنم . مگر همين شما نبوديد كه نزدتان آمدم و درباره عثمان از شما پرسيدم و ادعا كرديد كه خداوند او را به خاطر گناهش كشته و به سبب عملش قصاص نموده است ؟ نيز مگر از شما درباره على نپرسيدم و گفتيد : با او بيعت كن ؛ زيرا هم امروز و هم
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٧٤