ميشوم . » ( تاريخ طبري ، 3 / 492 )
زيد بن صوحان بعدا گفت : « خدا امالمؤمنين را رحمت كند ! به او امر شده بود كه در خانهاش بماند و به ما امر شده بود كه بجنگيم . او به آن چه امر شده بود و ما را به آن امر كرد [ در خانه ماندن ] ، عمل نكرد ؛ و من آن چه را به آن امر شده بوديم و وى ما را از آن نهى كرد [ جنگيدن ] عمل كردم . »
ابنابيالحديد پاسخ زيد را چنين گزارش كرده است : « نامه تو به من رسيد . از من خواستهاى كه بر خلاف فرمان خداوند رفتار كنم . من برآنم كه تو به آن چه خدايت فرمان داده عمل كنى و من نيز به آن چه خدايم فرمان داده ، عمل نمايم . پس فرمان تو براى من پذيرفتنى نيست و دعوتِ نامهات را اجابت نميكنم . والسلام . » ( شرح نهجالبلاغه ، 6 / 227 )
4 . شيخ مفيد واپسين نامه ام سلمه به عايشه را چنين گزارش نموده است : سپس ام سلمه به عايشه نامه فرستاد و گفت : « تو را اندرز دادم و نشنيدي . من رأى تو را درباره عثمان ميدانستم . او اگر از تو يك جرعه آب ميخواست ، به وى نميدادي ؛
اما امروز ميگويى وى مظلومانه كشته شده و ميخواهى مردم را به نبرد با كسى برانگيزى كه از گذشته تا امروز سزاوارترين فرد براى حكومت است . پس چنان كه شايسته است ، تقواى خدا را پيشه كن و خود را در معرض خشم او قرار نده ! »
عايشه به وى پيام داد : « اما آن رأى من درباره عثمان كه ميدانستي ، همان بوده و اكنون براى جبران آن ، راهى جز خونخواهى وى ندارم . و اما على را فراميخوانم كه موضوع خلافت را به شوراى مردمى واگذارد . اگر نپذيرد ، با شمشير با وى روبرو خواهم شد تا خداوند حكم خويش را جارى فرمايد . »
ام سلمه برايش پاسخ فرستاد : « از اين پس ، ديگر تو را اندرز نخواهم داد و توش و توان خود را در اين زمينه به كار نخواهم بست . به خدا سوگند ! من بر تو از هلاك و سپس دوزخ بيم دارم . خداوند تو را ناكام خواهد نهاد و فرزند ابوطالب را بر ضد تجاوزگران سمتگر يارى خواهد نمود و به زودى سرانجامى را كه ميگويم ، خواهى ديد . والسلام . » ( الجمل ، مفيد ، 128 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٧٢