از اين جا برميآيد كه ام سلمه از پيروز علي ( عليه السلام ) بر عايشه و سپاهش خبر داشته است .
5 . عايشه به صعصعه نيز نامه نوشت و او اين گونه پاسخش داد : « از صعصعة بن سوهان ، صحابى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به امالمؤمنين عايشه . اما بعد ؛ اى مادر ! نامهات به من رسيد كه در آن ، مرا به كارى فرمان ميدهى كه خداوند به خود تو فرمان داده ، يعنى در خانه ماندن و جهاد را وانهادن ، آن جا كه فرموده است : “ يا نِسَاءَ النَّبِى لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيتُنَّ . . . وَقَرْنَ فِى بُيوتِكُنَّ : اى همسران پيامبر ، شما مانند هيچ يك از زنان [ ديگر ] نيستيد ، اگر سَرِ پروا داريد . . . و در خانههايتان قرار گيريد . ” [ احزاب : 32 و 33 ] تو آن كارى را ميكنى كه خداوند بر من واجب نموده ، يعنى جهاد ؛ و اين عجيب است ؛ زيرا اگر به من گفته شود كه عاقلترينِ مردم كيست ، تو را از قلم نمياندازم ! پس اى مادر ! تقواى خدا را پيشه كن و به خانهات بازگرد كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) تو را به ماندن در آن فرمان داده است . من در پى نگارش اين نامه ، براى يارى علي ( عليه السلام ) حركت ميكنم ؛ زيرا بيعت او در گردن من است . سلام بر هر كه از هدايت پيروى كند . » ( العقد النضيد ، 136 )
6 . عايشه دو بار براى احنف بن قيس پيام فرستاد كه نزد وى رود و او نپذيرفت . وى به احنف پيام داد : « اى احنف ! بهانه تو براى جهاد نكردن با قاتلان اميرالمؤمنين چيست ؟ آيا به سبب تعداد كم است يا از اين جهت است كه خاندانت از تو پيروى نميكنند ؟ »
احنف در پاسخ وى نوشت : « به خدا سوگند ! هنوز زمان زيادى نگذشته و خوب به خاطر دارم كه در سال نخست ، تو مردم را تحريك مينمودى كه با او جهاد كنند و اين جهاد را برتر از جهاد با سپاه ايران و روم ميدانستي . »
در گزارشى نيز آمده كه عايشه نوشت : « واى بر تو اى احنف ! مردم عثمان را همچون ماليدن ظرف ، ماليدند و سپس وى را كشتند . » احنف به وى نوشت : « اگر رأى تو را بپذيرم ، در حالى كه راضى هستي ، برايم دوستداشتنيتر از آن است كه رأيت را بپذيرم ، در حالى كه خشم گرفتهاي . » ( شرح الاخبار ، 1 / 381 ) مقصودش اين است : اكنون تو خشم گرفتهاى و رأيت از روى خشم است .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٧٣