تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
نزد وى توبه مي‌كنم . اى ام‌المؤمنين ! با من سخن بگو . » ام سلمه گفت : « اى ديوار ! آيا با تو سخن‌ها نگفتم ؟ آيا تو را نهى نكردم ؟ » و با او سخن نگفت تا هنگامى كه زنده بود . عايشه گريان برخاست و گفت : « افسوس و اندوه بر آن زياده‌روى كه از من سرزد ! » ( المحاسن ، بيهقي ، 181 و چاپ ديگر : 221 ؛ مواقف الشيعه ، 1 / 93 ) بنگريد به : سيره ام سلمه در مجموعه « سيره نبوى نزد اهل‌بيت » از صاحب همين قلم .

نامه‌هاى عايشه و طلحه و زبير به سركردگان مسلمانان

1 . پيشتر نامه طلحه و زبير خطاب به عايشه را هنگامى كه وى در مكه بود ، ياد كرديم . آن دو در آن نامه از وى خواستند كه علي ( عليه السلام ) را واگذارد و اعلان خون‌خواهى عثمان نمايد . نيز ياد كرديم كه علي ( عليه السلام ) فرمود : « نقش عايشه از پيرو به پيشوا تبديل شد و در حالى كه آن دو مي‌خواستند او را در پى خود كشند ، وى آن دو را در پى خود كشيد . » 2 . عايشه پيش از حركت از مكه و نيز هنگام نزديك شدن به بصره و پس از چيره شدن بر بيت‌المال آن شهر ، نامه‌هايى به سركردگان مسلمانان و بزرگان مناطق نوشت . به مردم مدينه اطمينان داد ؛ مردم يمامه را مژده بخشيد ؛ از كوفيان خواست تا علي ( عليه السلام ) را يارى نكنند ؛ و حفصه را به نزديك بودن پيروزى بشارت داد . در اين نامه‌ها ، وى نام خود را پيش از نام مخاطب ، با عنوان « عايشه دختر ابوبكر ام‌المؤمنين » نگاشت و خود را محبوب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) خواند و خويشتن را ستود تا ياران ، پيرامونش را فراگيرند . 3 . عايشه به زيد بن صوحان ، از بزرگان عبدقيس در كوفه ، نوشت : « از عايشه ام‌المؤمنين ، محبوب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به فرزند خالصش زيد بن صوحان ! اما بعد ؛ هرگاه اين نامه من به تو رسد ، به يارى ما بشتاب و اگر چنين نمي‌كني ، از مردم بخواه كه على را يارى نكنند . » ( الكامل ، 2 / 32 ) زيد در پاسخ وى نوشت : « اما بعد ؛ من فرزند خالص تو خواهم بود ، بدين شرط كه از اين كار كناره گيرى و به خانه‌ات بازگردي ؛ و گرنه من نخستين كسى خواهم بود كه با تو رويارو
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 71 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )