جوانى نوخاسته از سپاه عايشه كه از بنيضبه بود ، گفت :
ما بنيضبه دشمنان على هستيم كه از گذشته ، او را به عنوان وصى پيامبر ميشناسند .
و در روزگار رسول خدا ، تكسوارى دلير بوده است . من از فضل على ناآگاه نيستم ؛
اما خونخواه عثمان بن عفان ، آن مرد پرهيزگار ، هستم .
سعيد بن قيس همدانى نيز سرود :
شگفتا نبردى است كه شعلهاش برافروخته گشته و در روز كارزار ، نيزههاى مستقيمش در هم شكسته شوند .
به وصى پيامبر بگو : يارانت از قحطان پيش ميآيند . همانان را فراخوان ؛ كه تو را از همدانيان بينياز سازند .
آنان پسرانت و اينان برادرانت هستند .
زياد بن لبيد انصارى نيز در كارزار جمل چنين خواند :
در صحنه سخت كارزار ، انصار را چگونه يابي ؟ ما مردمى هستيم كه از رنج و سختى هراسى نداريم .
در راه وصى پيامبر ، از هيچ خشمى پروا نميكنيم . انصار ، مردمى سختكوش هستند ، نه اهل بازي .
اين على است ، فرزند عبدالمطلب . امروز او را در برابر دروغگويان يارى مينماييم .
و كسانى كه به تجاوز پرداختهاند ، به رفتارى زشت روى آوردهاند .
حجر بن عدى كندى نيز سرود :
خداى ما ! على را براى ما به سلامت نگاه دار ، آن پرهيزگار را كه مايه بركت است ؛
و آن مؤمن راهيافته پسنديده را . و او را راهنماى اين امت هدايتيافته قرار ده .
همو را كه رأيش درست است و به گمراهى نميرود . خداى من ! او و فرزندانش را نگاهبان باش !
كه او بر ما ولايت دارد و پيامبر ، او را پس از خود ، به وصايت برگزيد ؛
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 658
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٥٨