تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
جوانى نوخاسته از سپاه عايشه كه از بني‌ضبه بود ، گفت : ما بني‌ضبه دشمنان على هستيم كه از گذشته ، او را به عنوان وصى پيامبر مي‌شناسند . و در روزگار رسول خدا ، تكسوارى دلير بوده است . من از فضل على ناآگاه نيستم ؛ اما خون‌خواه عثمان بن عفان ، آن مرد پرهيزگار ، هستم . سعيد بن قيس همدانى نيز سرود : شگفتا نبردى است كه شعله‌اش برافروخته گشته و در روز كارزار ، نيزه‌هاى مستقيمش در هم شكسته شوند . به وصى پيامبر بگو : يارانت از قحطان پيش مي‌آيند . همانان را فراخوان ؛ كه تو را از همدانيان بي‌نياز سازند . آنان پسرانت و اينان برادرانت هستند . زياد بن لبيد انصارى نيز در كارزار جمل چنين خواند : در صحنه سخت كارزار ، انصار را چگونه يابي ؟ ما مردمى هستيم كه از رنج و سختى هراسى نداريم . در راه وصى پيامبر ، از هيچ خشمى پروا نمي‌كنيم . انصار ، مردمى سختكوش هستند ، نه اهل بازي . اين على است ، فرزند عبدالمطلب . امروز او را در برابر دروغگويان يارى مي‌نماييم . و كسانى كه به تجاوز پرداخته‌اند ، به رفتارى زشت روى آورده‌اند . حجر بن عدى كندى نيز سرود : خداى ما ! على را براى ما به سلامت نگاه دار ، آن پرهيزگار را كه مايه بركت است ؛ و آن مؤمن راه‌يافته پسنديده را . و او را راهنماى اين امت هدايت‌يافته قرار ده . همو را كه رأيش درست است و به گمراهى نمي‌رود . خداى من ! او و فرزندانش را نگاهبان باش ! كه او بر ما ولايت دارد و پيامبر ، او را پس از خود ، به وصايت برگزيد ؛