او صاحب حرمت بزرگ است كه همه شما را فراميگيرد . پس همه توش و توان خود را براى دفاع از وى به كار بنديد !
مبادا سم ستوران دشمن بر سم ستوارن شما فائق آيد ؛ كه اگر دشمن بر شما چيره گردد ، به مهارتان خواهد كشيد !
و همه شما را زير يوغ ستم خواهد برد . پس امروز تن به رسوايى ندهيد ، اى قوم شما فداى شما !
مدائنى و واقدى گويند : اين رجز ، آن گزارش را تأييد ميكند كه طلحه و زبير در ميان مردم به پا خاستند و گفتند : « اى بصريان ! اگر على پيروز گردد ، همه شما بر باد فنا خواهيد رفت . پس ، از كيان خود پاسدارى كنيد ؛ كه اگر چنين نكنيد ، هيچ حرمتى محفوظ نميماند ؛ هيچ حريمى رعايت نميگردد ؛ هيچ نسلى باقى نميماند ؛ و همه زنان و دختران به اسارت برده خواهند شد . پس بجنگيد همچون كسى كه از حريمش پاسدارى ميكند و مرگ را بر ننگى كه ميخواهد بر دامن خانوادهاش بنشيند ، ترجيح ميدهد . »
نيز عوف بن قطن ضبى به ميدان آمد ، در حالى كه ندا داد : « خون عثمان تنها بر گردن على و فرزندان اوست . » سپس مهار شتر را در دست گرفت و چنين خواند :
اى مادر ؛ اى مادر ! من از وطنم فاصله گرفتم و حتى قبر و كفن هم نميخواهم .
رستاخيز من ، عوف بن قطن ، همين جاست . امروز اگر على از دست ما بگريزد ، زيانى بزرگ است .
نيز اگر پسرانش حسين و حسن از دست ما بگريزند ، آنگاه من از اندوه و غصه خواهم مرد !
سپس پيش آمد و با شمشيرش جنگيد تا كشته شد . آنگاه ، عبدالله بن ابزى مهار شتر را به دست گرفت و چنين خواند :
آنان را ضربت ميزنم ؛ اما ابوالحسن را نميبينم . اين اندوهى است سخت !
در اين حال ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به وى يورش آورد و با نيزه بر او ضربتى زد و به قتلش رساند و فرمود : « اكنون ابوالحسن را ديدي . او را چگونه يافتي ؟ ! » و سپس نيزه را در پيكرش به حال خود وانهاد .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 657
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٥٧