تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
عايشه با بلندترين صدايش بانگ مي‌زد : « اى مردم ! صبر پيشه كنيد ؛ كه آزادگان صابرند . » مردى از سپاه كوفيان پاسخش داد : اى مادر ما ! در ميان مادرانى كه مي‌شناسيم ، تو بدكردارترين مادري . مادر بايد به فرزندانش غذا دهد و مهربانى كند ! ! آيا نمي‌بينى كه چه اندازه دليران زخمى مي‌شوند و دست و مُچ‌شان قطع مي‌گردد ؟ ديگرى نيز گفت : به او ، آن‌گاه كه وسط دو كوهان شتر نشسته بود ، گفتيم : ما جز تو نيز مادرانى داريم كه در مسجد پيامبر مأوا گزيده‌اند . عمار بن ياسر چنين گفت : منم عمار و پدرم ياسر است كه هر دو از مؤمنان مهاجر بوده‌ايم . در آن سپاه ، طلحه و زبير حيله‌گر هستند و حق در دست على آشكار است . عدى بن حاتم گفت : من عدى هستم كه حاتم پرورشم داد . اين على است كه به قرآن آگاه است . و جز سمتگران ، كسى از مردم ، از وى سركشى ننمايد . عمرو بن حمق چنين خواند : اين على است ، پيشوايى كه او را مي‌پسنديم . برادر رسول خدا در ميان اصحاب اوست . او از درخت بالنده و از ريشه رسول خدا است . نيز رفاعة بن شداد بجلى گفت : كسانى كه پيوند بريدند و با على در فضيلت به نزاع برخاستند ، در نبرد با او ، همانند گوسفندى هستند كه طعمه [ گرگ ] گردد . ( مناقب آل‌ابي‌طالب ، 2 / 339 ) همچنين رفاعة بن شداد بجلى چنين خواند : هنگامى كه غوغاى جنگ بالا گيرد و نيزه‌ها با هم درگير شوند ، و دليران به آوردگاه آيند ، من در ميان جوانان سختكوش ندا دهم :
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 660 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )