عايشه با بلندترين صدايش بانگ ميزد : « اى مردم ! صبر پيشه كنيد ؛ كه آزادگان صابرند . » مردى از سپاه كوفيان پاسخش داد :
اى مادر ما ! در ميان مادرانى كه ميشناسيم ، تو بدكردارترين مادري . مادر بايد به فرزندانش غذا دهد و مهربانى كند ! !
آيا نميبينى كه چه اندازه دليران زخمى ميشوند و دست و مُچشان قطع ميگردد ؟
ديگرى نيز گفت :
به او ، آنگاه كه وسط دو كوهان شتر نشسته بود ، گفتيم : ما جز تو نيز مادرانى داريم كه در مسجد پيامبر مأوا گزيدهاند .
عمار بن ياسر چنين گفت :
منم عمار و پدرم ياسر است كه هر دو از مؤمنان مهاجر بودهايم .
در آن سپاه ، طلحه و زبير حيلهگر هستند و حق در دست على آشكار است .
عدى بن حاتم گفت :
من عدى هستم كه حاتم پرورشم داد . اين على است كه به قرآن آگاه است .
و جز سمتگران ، كسى از مردم ، از وى سركشى ننمايد .
عمرو بن حمق چنين خواند :
اين على است ، پيشوايى كه او را ميپسنديم . برادر رسول خدا در ميان اصحاب اوست .
او از درخت بالنده و از ريشه رسول خدا است .
نيز رفاعة بن شداد بجلى گفت :
كسانى كه پيوند بريدند و با على در فضيلت به نزاع برخاستند ،
در نبرد با او ، همانند گوسفندى هستند كه طعمه [ گرگ ] گردد . ( مناقب آلابيطالب ، 2 / 339 )
همچنين رفاعة بن شداد بجلى چنين خواند :
هنگامى كه غوغاى جنگ بالا گيرد و نيزهها با هم درگير شوند ،
و دليران به آوردگاه آيند ، من در ميان جوانان سختكوش ندا دهم :
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 660
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٦٠