تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
و فرمود : « به‌زودى بر حيوانى تنومند به نام عسكر سوار خواهى شد و خواهى جنگيد . » اما تو درباره نزديك‌ترين خويشاوند محمد به او خيانت نمودى و به سخن [ همچون گوهر ] كنار هم چيده شده او ، اعتنا نكردي ! ( مناقب آل‌ابي‌طالب ، 2 / 336 ) شاعرى ديگر گفته است : با صاحبان شمشيرها پيش آمد و دو پيرمرد گمراه او را به سوى خريبه آوردند . شترش عسكر او را حمل مي‌نمود تا نزديك شد و در ميان قيس غيلان بار افكند . در حوأب ، سگان بر وى پارس نمودند و او اندوهگين گشت و ندا داد : « اى واي ! مرا بازگردانيد ! اى طلحه ! همانا رسول خدا به من خبر داده كه اين حركتم كارى متجاوزانه است . و من در اين حركت ، به على ستم مي‌كنم . اى طلحه و زبير ! مرا معاف داريد ؛ مرا معاف داريد ! » اما آن دو به خدا سوگند خوردند كه آب حوأب را در دو منزل پيشين ، پشت سر نهاده‌اند ! و او خودخواسته سرش را به زير افكند ، در حالى كه مي‌دانست احمد به دروغ خبرى را بيان نكرده است . حبيب بن يساف انصارى سروده است : اى ابوالحسن ! تو همه خفتگان را بيدار كردى و نيز همه كسانى را كه مدعى بودند پيرو حق هستند . مردانى با تو بيعت بستند و سپس با خواسته تو مخالفت نمودند و در گمراهى به حركت درآمدند و مايه تباهى شدند . در ميان آنان ، طلحه و همراهش زبير بودند . و آن چه را خدا دور نكند ، چيز ديگر دور نخواهد ساخت . ( مناقب آل‌ابي‌طالب ، 2 / 338 ) از رجزهاى به ياد مانده از نبرد جمل ، اين رجز يكى از جمليان است :
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 655 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )