و فرمود : از اين پس ، او ولى شماست و شما را به ولايت او سفارش ميكنم . ( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 253 )
پيشتر گفتيم كه اين ابيات از عدى بن حاتم است .
گزارش شده كه شريح بن هانى با دسته بنيحارث بن كعب پيش آمد . وى در نبردها همراه آنان و نجرانيان بود . پس همچون حيوانى نر كه كف بر دهان آورده باشد ، خروشيد و گفت :
اى بنيحارث ! پيش بتازيد و سستى نكنيد ؛ كه جز نبرد با اصحاب جمل ، كارى سزاوار نيست ؛
نبرد با شمشير و ضربه زدن با نيزه . امروز سستى كردن در كارزار ، مايه فروپاشى است .
سخن جز با عمل سود ندارد و جنگ جز با تلاش و پيكار ، مفيد نميافتد .
با شتاب پيش رويد و به آرزوى بزرگ خود دست يابيد ؛ كه پس از علي ، هيچ جايگزينى نخواهيد داشت .
اگر وظيفه خود را انجام دهيد ، به بزرگوارى خواهيد رسيد . پس همچون شير تكاور ، به آنان بتازيد ! ( الدر النظيم ، 1 / 250 )
نيز زجر بن قيس جعفى در نبرد جمل چنين خواند :
به شما ضربت ميزنم تا هنگامى كه به على اقرار آوريد ؛ كه او پس از پيامبر ، بهترينِ همه قريشيان است .
اوست كه خدايش عزت داده و او را وصى خوانده است . ( المراجعات ، 402 )
جابر ازدى به ميدان آمد ، در حالى كه ميخواند :
اى كاش خاندانم از عمار كه بزرگان ازد هستند ، در اين جا بودند و مرا يارى ميكردند !
محمد بن ابوبكر او را كشت . نيز عوفى قينى به ميدان آمد و چنين خواند :
اى مادر ! اى مادر ! من وطنم را رها كردهام و نه قبر ميخواهم و نه كفن !
محمد بن حنفيه او را به قتل رساند .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 659
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٥٩