تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
مي‌خواستند در آن غارتگاه بر هم پيروز شوند . و نيز از فرزند فاطمه [ بنت اسد ] آن درخشان‌روى گردن‌افراشته بپرس تا خبر يابي ؛ و از ابن‌عبدالله [ عمرو بن عبدود و ماجراى جنگ احزاب ] و پيشتر ، از وليد و از آن درازقد . و از بني‌قريظه ، آن روز كه وى سپاهشان را از هم پاشيد و آنان پاى به فرار نهادند ؛ و به قلعه خود گريختند كه بسى بلند و استوار و ستبر و باشكوه بود . و او در تعقيبشان برآمد و آن سپاه انبوه پرشمار ، پراكنده گشتند و در آن قلعه پناه گرفتند . كفتاران هنگامى كه صداى پاى شيرى را حس كنند ، بر خود مي‌لرزند و پا به فرار مي‌گذارند . علي ( عليه السلام ) به آنان فرمود كه بايد به داورى احمد كه حكم خداى عزيز بر بندگان ذليل گناهكار است ، تن دهند . آنان [ داورى پيامبر را نپذيرفتند و ] به داورى ديگرى [ = سعد بن معاذ ] تن دادند كه همسايه آنان بود و خود را به اين سبب به او نزديك مي‌دانستند . و گفتند : هرگاه فردى كريم در همجوارى انسان باشد ، گويا با او پيوند نسبى حاصل مي‌شود . سعد نيز همان حكم خدا را ميانشان جارى نمود كه هر كس سلاح داشته و به طور پيوسته جنگيده است ، خواه بزرگ و خواه كوچك ، كشته شود و زنانشان همچون جماعت گاوان به اسارت گرفته شوند . و حكم نمود كه اموالشان ميان مهاجران كه دليرانه پيامبر را يارى كرده بودند ، تقسيم گردد . و از غدير خم ياد كن كه خداوند با استوارى و قدرت ، فرمود : « اى محمد ! برخيز و ولايت را اعلان كن ؛ و ابوالحسن را به پيشوايى قومت منصوب نما ؛ كه او راهنماست . و اگر او را نصب نكني ، رسالتت را ادا نكرده‌اي . » پس پيامبر ، او و مردم را فراخواند و وى را نزد ايشان بر پاى داشت ، حال آن كه برخى تصديقش نمودند و بعضى تكذيبش كردند . ولايت او را براى كسانى قرار داد كه تهذيب يافته بودند و نه براى تهذيب نيافتگان .