تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
و زاده مردى بزرگ ، را فراخواند . مردى كه هم از جانب پدر و هم مادر ، به سام مي‌رسيد و از هيچ طرف ، به حام ، نسب نمي‌رساند . مردى كه هيچ گاه نمي‌گريخت و در هر كارزار سخت ، شمشيرش از خون دشمنان خضاب مي‌بست . پس با آن پرچم با اراده استوار به سوى آن يهودى گام برداشت و اميد شهادت داشت ، بى آن كه گام‌هايش سست و لرزان باشد . و آن پرچم در دستش در اهتزاز بود ؛ در دست مردى كه خود را در معرض مرگ قرار داده ، در عرصه نبرد ، دلير و بي‌باك بود . به سوى دسته سپاهيانى رفت كه زره‌ها و نيزه‌ها و كلاهخودهايشان همچون آتشى فروزان ، درخشش داشت . و شمشيرهاشان در دست ، مانند برقى بود كه از ابرهاى باران‌زا مي‌جهد . و سپر در دست ، بر اسبانى قوي‌اندام و ستبر با يال‌هاى بلند سوار بودند . هنگامى كه به سوى آن جماعت تير افكندند و تيرهاى آن جماعت نيز به سوى اينان آمد ، به على هجوم آوردند تا وى را از اسب فروافكنند ؛ اما وى با نيزه استوار پيكرشكاف ، آنان را دور نمود . سپس دليرانه شمشير كشيد و همچون شيرى خشمگين به سوى مرحب حركت نمود . پس هر دو ، جان به كف نهاده ، در پى شكست هم برآمدند تا آن‌گاه كه نيزه‌ها بر تن مرحب نشستند و خون از پيكرش جارى كردند . آن‌گاه ، با پيكرى كه نيزه‌ها بر آن نشسته بودند ، بر زمين افتاد ، در حالى كه خون پيشاني‌اش با خاك درآميخت . سوارگان و پيادگانش دانستند كه او كشته شده و از خون خود خضاب بسته است . كفتاران و كركسان پوشيده از موهاى خشك ، گويا به قصد عيادتش پيرامون او گرد آمدند ! آن‌ها از شدت گرسنگى بر سر آن سفره فراخوانده شدند يا همچون قماربازانى بودند كه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 649 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )