آنگاه ، خيز برداشتند تا آن خفته در بستر را به قتل برسانند ؛ اما كسى جز آن كه اين ناكامان در جستجويش بودند ، در آن بستر يافتند .
او شمشير كشيد و خود را از گزند آن دشمنان كه بانگ و غوغا برآورده بودند ، نجات داد .
و بدين ترتيب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) خود را به غار رساند و از ديدگان آنان نهان شد ؛ كه صلوات خدا بر آن نهان از ديدگان باد !
و خدايش بهترين جزاى رسولان را عطا كند كه رسالت خويش را ادا نمود و از كسى بيم نورزيد .
پس آن كافران بازگشتند ، هنگامى كه علي ( عليه السلام ) آن شير خدا ، آن تيزتك عرصه پيكار ، را به جاى او در بستر ديدند .
گفتند : « به جستجوى محمد برويد ! » و سواران را در پى او فرستادند ، حال آن كه سوارى به گرد او نميرسيد !
سرانجام به درگاه آن غار رسيدند و ديدند كه تار عنكبوت بر در آن تنيده شده است .
اين تدبير خدا براى حفظ او بود . پس آن گروه گفتند : « در اين غار كسى نيست كه به جستجوى اوييم . »
خداى صاحب هستي ، او را از شر آنان بازداشت و هر كه خدا بخواهد از او دفاع كند ، هيچ كس نتواند به وى آزار برساند .
هنگامى كه از تعقيب كافران ايمن گشت ، بر مركب نشست و خود را به شهر يثرب رساند .
پس در سراى كرامت منزل گزيد ، در ميان مردمى كه با گشادهرويى و سينه فراخ ، پناهش دادند .
علي ( عليه السلام ) را در خيبر نيز كرامتى است بزرگ ، هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) پرچم را كه بازگشته بود ، به او سپرد .
همان پرچم كه عمر بن خطاب عدوي ، آن را خسته و ناكام بازگردانده بود .
عمر پرچم را به زمين انداخت ، در حالى كه مرحب يهودي ، او را با سرعت تعقيب ميكرد ، همچون شيرى كه در پى سگى لاغراندام باشد .
پيامبر از ديدن اين صحنه در خشم گشت و عمر را سرزنش نمود و علي ، آن فرد مورد اعتماد
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 648
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٤٨