تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
او را فضيلت‌هايى است كه هر گاه كسى خواهد از آن‌ها ياد كند ، فقط اندكى را آن هم با زبان ناگويا ، مي‌تواند برشمارد . ما به دوستى خاندان محمد گردن سپرده‌ايم . هر كس كه دوستار آنان باشد ، نيز شايسته دوستى ماست ؛ اما كسى كه به جاى آنان پيرو ديگران شود ، دوستش نمي‌داريم . چنين كسى آن‌گاه كه بميرد ، به دوزخ درآيد و كنار حوض كوثر پيامبر درنيايد و اگر درآيد ، او را بزنند ، همچون زدن كسى كه با تازيانه به شتر دچار بيمارى گرى مي‌زند تا عقب بماند و ديگر حيوانات را بيمار نكند . هنگامى كه از احمد و وصى او ياد مي‌شود ، گويا قلبم به چنگال‌هاى پرنده‌اى تيزچنگ آويخته مي‌شود ؛ كه شاهپرى عالى دارد و با آن به سوى آسمان اوج مي‌گيرد . تا حدى كه از اشتياق آنان ، نزديك است حجاب سينه را بشكافد و از اين استخوان سفت عبور كند . اين موهبتى است و هر موهبتى كه خدا به بنده‌اش مي‌دهد ، با بركتش آن را مي‌افزايد ؛ و اگر او نخواهد ، موهبتى در كار نيست . اوست كه هر چه را [ از اعمال ما ] خواهد ، پاك سازد يا ثبت كند و اين خواسته اوست . علم هر چه نوشته شده و هر چه نوشته نشده ، نزد اوست . ( ديوان السيد الحميري ، 25 ؛ اعيان الشيعه ، 1 / 554 ) اين قصيده را طلاكارى شده ( مذهبه ) و طلايى ( ذهبيه ) خوانده‌اند و سيد مرتضى در رساله‌اى آن را شرح نموده است . اين رساله در مصر به چاپ رسيده و در مجموعه رسائل وى ( 4 / 52 ) نيز منتشر گشته است . وى در آغاز اين رساله ، پس از سپاس و ستايش خداوند و صلوات ، گويد : « استاد فاضل ابوالحسن على بن شاه فيروز - خداوند عزتش را پايدار بدارد ! - از من درخواست نمود كه قصيده بائيه ابوهاشم اسماعيل بن محمد حميري ، ملقب به سيد را تفسير نمايم و معانى و الفاظ دشوار آن را توضيح دهم . اين قصيده چنين