در اعيان الشيعه آمده است : كسى گفت : از شعر او دوهزار و دويست قصيده گرد آوردم و با خود گفتم كه هيچ يك از سرودههاى وى را از قلم نيداختهام . اما روزى كسى شعرى خواند . گفتم : « اين از كيست ؟ » گفتند : « از سيد حميري . » با خود گفتم : « پس اين كه گرد آوردهام ، هنوز چيزى نيست ! »
ابنمعتز در طبقات الشعراء آورده است : در بغداد ، باربرى را ديدند كه بارى سنگين بر دوش داشت . گفتند : « اين چيست ؟ » گفت : « ميميات سيد حميري ! » به سيد گفتند : « چرا شعر پيچيده نميگويي ؟ » گفت : « شعرى ميگويم كه كوچك و بزرگ بفهمند و نيازمند تفسير نباشد . » و بعد چنين سرود :
خداوند من ! با شعرهايى كه در ستايش على سرودهام ، هيچ چيز جز رضايت تو را جستجو نكردهام . پس بر من رحم آور ! ( اعيان الشيعه ، 3 / 406 )
سيد حميرى سروده است :
آن زن همراه دو مرد تيرهبخت ، سوار بر كجاوه آمد و سپاهش را به سوى بصره كشاند .
در اين رفتارش همانند گربهاى بود كه فرزندان خود را ميخورد ! ( مناقب آلابيطالب ، 2 / 335 )
احنف بن قيس [ خطاب به عايشه ] گفته است :
حجاب تو پوشاند آن چه را پنهان ميداري ؛ و سينهات دريابد آن چه را ميگويم .
پس در اين راه ناهموار دشوار قدم مگذار كه دامنش از ناز و تبختر همگان ، غبارآلود است .
مردى از بنيسعد سروده است :
زنان خود را حراست نموديد ؛ اما مادرتان را همراه آورديد . به خدا سوگند ! اين كمانصافى است .
او فرمان داشت كه در خانه بماند و دامن خويش را بر زمين بكشد ؛ اما اكنون با سختى بيابانها را پشت سر نهاده است .
او به آماجى تبديل شده كه فرزندانش با تير و نيزه و شمشير در برابرش ميجنگند .
به دست طلحه و زبير ، پرده خود را دريده است . اين است آن چه از حال آنان خبر ميدهد و همين كفايت ميكند ! ( مناقب آلابيطالب ، 2 / 339 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 653
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٥٣