تشنه خواهيد ماند . »
پس همه گرد آمدند و كوشيدند تا آن را برگردانند ؛ اما سنگ مقاومت ميكرد ، همچون اسبى سركش كه به كسى سوارى ندهد .
هنگامى كه از اين كار عاجز ماندند ، آن مرد پيروز دستى برآورد و سنگ را گرفت .
آن سنگ همچون يك گوى بود كه در دست جوانى نيرومند و قويساعد قرار گيرد و آن را در ميدان بازى پرتاب نمايد .
پس از زير آن ، آبى برايشان پديدار ساخت كه پياپى روان بود و همه را با خوشگوارى و لذت تمام ، سيراب نمود .
هنگامى كه همه از آن نوشيدند ، باز آن سنگ را به جاى خود بازگرداند و رهسپار شد و آن مكان به همان حال كه هيچ كس بدان نزديك نشده بود ، بازگشت .
مقصودم از وي ، وصى پيامبر و زاده فاطمه [ بنت اسد ] است كه هر كس در فضيلت و احوال وى سخنى گويد ، دروغ نگفته است .
هر كس هر چه درباره وى درازگويى كند ، باز هم يك دهم از يك دهم حق وى را ادا نكرده است .
همو داماد پيامبر و همسايه او در مسجد النبى بود و در مدينه پيامبر ، همواره در حال طهارت و پاكى ميزيست .
و آن هر دو تن ، همانند يكديگر ، خواه در حال جنابت و خواه غير آن ، در مسجد حق آمد و رفت داشتند ، بى آن كه سزاوار نكوهش باشند .
رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به مكه روان گشت و علي ( عليه السلام ) در بستر او خوابيد و بيم كشته شدن را به جان خريد تا پيامبر نجات يابد .
كافران بيدار ماندند و او هم ملافهاى بر خود پيچيد و در بستر پيامبر بيدار ماند . پس ايشان گمان كردند كه محمد از خانه بيرون نرفته است .
چنين بود تا هنگام سپيدهدمان كه صبح بر چهره شب همچون رخسار اسب سپيدمژگان نمايان گشت .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 647
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٤٧