تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
مي‌روي ؟ قاتل و مقتول ، هر دو ، در آتش جاى دارند . ” » علي ( عليه السلام ) فرمود : « راست مي‌گويي . مي‌دانى كه آن نداگر كه بود ؟ » گفت : « نه . » فرمود : « برادرت ابليس بود و البته به تو راست گفت كه هم قاتل و هم مقتول از آن قوم ، در آتش جاى دارند . » حسن بصرى گفت : « اى اميرالمؤمنين ! اكنون دانستم كه آن قوم ، هلاك شدند . » از ابويحيى واسطى نقل شده كه چون اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پيروز گشت ، مردم نزد وى گرد آمدند ، از جمله حسن بصرى كه صفحاتى با خود همراه داشت و هر چه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مي‌فرمود ، مي‌نوشت . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) با صداى بلند به او فرمود : « چه مي‌كني ؟ » گفت : « سخن شما را مي‌نويسيم تا پس از شما آن را روايت كنيم . » اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « بدانيد كه هر قوم يك سامرى دارد و اين فرد ، سامرى اين امت است . بدانيد كه او نمي‌گويد به هم نزديك نشويد ؛ بلكه مي‌گويد نبرد نكنيد ! » ( الاحتجاج ، 1 / 250 ) اين تناقضى در رفتار حسن بصرى است ؛ زيرا سرپيچى احنف از عايشه را پسنديد . بيهقى گويد : از حسن بصرى نقل شده است : احنف بن قيس در ماجراى جمل به عايشه گفت : « اى ام‌المؤمنين ! آيا رسول خدا به تو فرمود كه در اين راه گام برداري ؟ » عايشه گفت : « به خدا كه نه . » احنف گفت : « آيا آن را در جايى از كتاب خداوند ديده‌اي ؟ » گفت : « ما همان كتابى را مي‌خوانيم كه شما مي‌خوانيد . » احنف گفت : « آيا ديدى كه رسول خدا هنگامى كه يارانش اندك و مشركان انبوه بودند ، از زنانش يارى بگيرد ؟ » گفت : « به خدا كه نه . » احنف گفت : « در اين حال ، پس گناه ما چيست ؟ » ( المحاسن و المساوي ، 1 / 35 ) و اين با سخن خود حسن متناقض است كه گفت : « شك نداشتم كه سرپيچى از ام‌المؤمنين عايشه ، كفر است . » 2 . اهل‌بيت ( عليهم السلام ) بعضى از افراد ، از جمله ابوموسى و حسن بصرى را سامرى خوانده‌اند ؛ زيرا مسلمانان را از يارى اهل‌بيت ( عليهم السلام ) بازداشتند ، با اين بهانه كه نبايد ميان مسلمانان جنگ برپا گردد . ابن‌ابي‌الحديد گويد : گفته‌اند كه حسن بن ابي‌الحسن بصرى ابوسعيد ،