تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
آرامش رسيدند ، على و طلحه و زبير بيرون آمدند و با هم ديدار نموده ، درباره موارد اختلافى مذاكره كردند و اظهار نمودند كه هيچ راهى بهتر از صلح و كنار نهادن جنگ نيست . با اين انديشه از آن مكان فاصله گرفتند و على به اردوگاه خود بازگشت و طلحه و زبير نيز به اردوگاه خود بازگشتند . علي ، عبدالله بن عباس را شبانگاهان نزد طلحه و زبير روانه نمود و براى صلح به توافق دست يافتند . آن شب ، براى آنان عافيت‌آميزترين شب بود . اما براى كسانى كه فتنه قتل عثمان را برانگيخته بودند ، بدترين شب به شمار مي‌رفت ؛ زيرا در آستانه هلاك قرار داشتند . پس همه آن شب را به مشورت با يكديگر پرداختند و در نهان تصميم گرفتند كه آتش جنگ را شعله‌ور سازند . اين رايزنى را در نهانگاه انجام دادند تا مبادا رازشان برملا شود . پس در تاريكى حركت نمودند و جز همسايگانشان كسى از حركتشان آگاه نشد . سپس مضريان به سوى مضريان و يمانيان به سوى يمانيان حركت كردند و به روى هم سلاح كشيدند . بصريان به جنبش درآمدند و افراد هر سپاه به سوى طرف مقابل كه آنان را مسؤول شروع نبرد مي‌دانستند ، يورش آوردند . طلحه و زبير بيرون آمدند و عبدالرحمن بن حارث بن هشام را در جناح راست و عبدالرحمن بن عتاب بن اسيد را در جناح چپ مستقر ساختند و خود عهده‌دار قلب لشكر گشتند و گفتند : « چه پيش آمده است ؟ » افراد پاسخ دادند : « كوفيان به ما شبيخون زدند ! » طلحه و زبير گفتند : « مي‌دانستيم كه على دست‌بردار نيست تا اين كه خون‌ها را بريزد ؛ و به توافق با ما عمل نمي‌كند ! » سپس بصريان را به عقب بازگرداندند . از آن سو ، على و كوفيان نيز هياهو را شنيدند . مردى را نزديك على نهاده بودند تا خبرها را برساند . على گفت : « اين صدا چيست ؟ » آن مرد گفت : « بصريان به ما شبيخون زدند و ما آنان را به جاى خود بازگردانديم . ديديم كه پياده‌نظام آنان به سوى ما يورش آوردند و افراد ما نيز به نبرد برخاستند . » على گفت : « مي‌دانستم كه طلحه و زبير دست از كار برنمي‌دارند