ابنمسكويه گويد : جمليان اين ابيات را ميان خود واگويه مينمودند ؛ زيرا طلحه استشهاد به آن دو بيت را تكرار ميكرد . ( تجارب الامم ، 1 / 485 )
ابنجوزى گويد : آن گروه در آستانه توافق بودند . هيأتهاى بصره نزد على آمدند . هيأتهايى از تميم و بكر نيز بيامدند . على مردم را گرد آورد و برخاست و نعمت خداوند در متحد ساختن اين امت را ياد نمود تا آن جا كه گفت : « سپس اين ماجرا به دست كسانى پيش آمد كه در پى دنيا هستند و به كسى كه خدا حكومت را به وى بخشيده ، حسادت نمودند . آگاه باشيد كه من فردا حركت ميكنم . شما نيز حركت كنيد و هيچ يك از كسانى كه در خون عثمان دست داشتهاند ، همراه ما نيايد . مرا به سفيهان نيازى نيست ! » شمارى از آنان ، از جمله علباء بن هيثم ، عدى بن حاتم ، سالم بن ثعلبه قيسي ، شريح بن اوفى بن ضبيعه ، اَشتر ، و تعدادى از افرادى كه به قصد شورش بر عثمان حركت نموده يا به اين كار رضايت داده بودند ، گرد آمدند . ابنسوداء و خالد بن ملجم ، از مصر ، نيز با آنان همراه گشتند . اين گروه با هم به مشورت پرداختند : « اكنون تكليف چيست ؟ به خدا سوگند ! على از كسانى كه در پى خونخواهى عثمان هستند ، به كتاب خدا بيناتر و نزديكتر است و سخنش همان بود كه شنيديد . حال اگر با آن افراد نزديك گردد و آنان به وى نزديك شوند و تعداد اندك ما را ببينند ، با ما چه خواهند كرد ؟ ما در برابر تعداد بسيار آنان ، كشته خواهيم شد و به خدا سوگند ! همه شما را از ميان برميدارند ! »
اَشتر گفت : « ما به وضع و حال طلحه و زبير آگاه بوديم . اما انديشه على را تا امروز نميدانستيم . اكنون دريافتيم كه همه اينان درباره ما يك انديشه دارند . پس اگر بخواهند خون ما را بريزند ، برخيزيد تا كار على را نيز بسازيم و او را به عثمان ملحق گردانيم ! بدين سان ، آشوب بازميگردد و از ما دست خواهند كشيد . »
عبدالله بن سوداء گفت : « اين انديشه ناصوابى است . ما حدود ششصد تن هستيم و ابنحنظليه و يارانش حدود پنجهزار تن در كوى و برزن هستند و براى نبرد با شما آمادهاند . »
علباء بن هيثم گفت : « اينان را به حال خود رها كنيد و بازگرديد و به سرزمينى برويد كه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 606
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٠٦